ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٢٨٤ - مجلس سىام شنبه ١٤ رمضان المبارك ٤٠٩
مرز شناسائى بيرون رفته آن كس كه او را در حيطه وهم خويش پنداشته، و در باره او به خطا رفته آن كس كه حقيقت ذاتش را جسته.
و هر كس گويد: «او چگونه است» تشبيهش نموده، و هر كه گويد: «براى چه بوده» هر آينه معلولش شناخته، و هر كه گويد: «از كى بوده» همانا در زمانش گنجانده، و هر كه گويد: «در چيست» هر آينه او را در ضمن و ضميمه چيزى نهاده، و هر كه گويد: «تا كجاست» برايش پايانى پذيرفته، و هر كه گويد: «تا چيست» البتّه كه برايش حدّ و مرز ساخته، و هر كس برايش غايتى شناسد محاط و محدودش دانسته، و هر كس محاط و محدودش بداند حقّا كه در باره او راه الحاد پوئيده (و از جاده پهناور شناخت حقّ بدور افتاده است).
خداوند با دگرگونى مخلوق دگرگون نگردد، و با حدّ و مرز داشتن محدود حدّ و مرز نپذيرد، او يگانه است نه يگانه عددى، آشكار است نه بمعناى مباشرت، و خودنمائى ميكند نه با ظهورى كه با ديده توانش ديد، و باطن است نه بطور جدا بودن از چيزها، جدا و دور است نه به مسافت، نزديك است نه بنزديكى مكانى، لطيف است نه بلطافت جسمانى، موجود است نه چون موجودات كه سابقه نيستى داشته، فاعل است نه از راه جبر و بىاختيارى، اندازه گير و طرح ريز است نه بيارى انديشه، تدبيركننده است نه بحركت (اعضاء)، ارادهكننده است نه با عزم و تصميمگيرى (در انديشه)، خواستار و خواهان است نه با اراده و تصميم، يابنده است نه با حواس، شنواست نه با آلت (گوش)، بينا است نه با ابزار (چشم).