ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ١٦٣ - مجلس هجدهم شنبه ٢٤ شعبان ٤٠٧
خود هستم و حقّ بدست من است. بخدا سوگند آن مردى كه دشمن را بر خود چيره كند تا گوشتش ببرد، و استخوانش بشكند، و پوستش بكند، و خونش بريزد، البتّه كه مردى بزدل است. تو اگر مايلى همين گونه باش، امّا من آن گونه نيستم كه خود را بدست چنين سرنوشتى بسپارم تا اينكه با شمشير مشرفى (منسوب به مشارف يمن) بر سر آنان بكوبم كه استخوان سرهاشان بپرد، و دستها و مفاصلشان بيفتد، و آنگاه خدا هر چه خواهد بكند.
ابو ايّوب انصارى خالد بن زيد كه صاحب منزل رسول خدا ٦ بود برخاست و گفت: مردم! حقّا كه امير المؤمنين ٧ سخن خود را بآن كس كه گوشى شنوا و دلى فراگير دارد رساند، همانا خداوند شما را كرامتى بخشيده و شما آن طور كه شايسته است نپذيرفتيد، خداوند پسر عموى پيامبرتان و سرور و بزرگ مسلمانان را پس از آن حضرت در ميان شما نهاد كه دين را بشما مىفهماند و شما را به پيكار با پيمانشكنان فرا مىخواند، ولى گويا كريد و نمىشنويد، يا بر دلهايتان مهر خورده كه انديشه نمىكنيد، آيا شرم نمىداريد؟ بندگان خدا! آيا شما در گذشته با جور و دشمنى دست بگريبان نبوديد؟ بطورى كه بلا و گرفتارى همگانى شده و شهرها را فرا گرفته بود، چه بسا حقّ داران محروم و سيلى خورده و شكم لگدمال شده و به بيابان افكندهاى كه بادهاى تند بر پيكر آنان وزيده، و جز