ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٤٨
است كه با انبياء و ائمه (ع) مىباشد، و گفته شده كه مقصود همان قرآن است كه به او وحى شده است و آن را روح ناميده زيرا دلها بدان زنده شوند، و گفتهاند مقصود جبرئيل است و مقصود اين است كه ما فرستاديم او را به تو براى وحى «نبودى تو كه بدانى چيست كتاب و ايمان» يعنى پيش از نزول وحى «ولى ما آن را نورى مقرر كرديم» يعنى روح و كتاب و ايمان همه نورند «هدايت كنيم بدان هر كه را بخواهيم از بندگان خودمان» به وسيله توفيق پذيرش آن و تأمل و تفكر در آن و عاقبت آن «و براستى كه تو هدايت مىكنى به راه راست» و گويا سائل در اين حديث ضمير «جعلناه» را به ايمان برگردانيد و از آيه استفاده كرده كه ايمان يك موهبت الهيه است و آن به هدايت خداوند است و گرچه انبياء و حجج (ع) واسطه آنند، و حاصل آنكه چون امام از سبب مسلمان شدن او پرسيد و فرمود: در اسلام چه حجت و برهانى ديدى كه آن را برگزيدى؟ جواب داد كه: خدا هدايت را در دل من انداخت و مرا به اسلام رهنمائى كرد، چنانچه مضمون آيه كريمه است، و امام (ع) او را تصديق كرد و فرمود: هر آينه خدا تو را هدايت كرده است و براى او سه بار دعاى به بقاى هدايت و پيشرفت او در بصيرت دينى نمود.
و اهل بيتى، يعنى آنها هم به همان كيش نصرانيت ماندهاند.
قوله: لا بأس، دلالت دارد كه نصارى در ذات خود پاك هستند و نجاست آنها براى اين است كه با نجاسات مباشرت مىكنند، و ممكن است حمل شود بر اينكه با آنها از خوردن غذاهاى جامد و خشك همخوراك باشند و مؤيد آن است كه امام از او نپرسيد كه خمر هم مىنوشند يا نه زيرا كه پس از خشك شدن ظرف آن اثرى از آن در ظرف نمىماند به خلاف گوشتِ خوك كه چربى آن به جا ماند.
فاذا ماتت،
ظاهرش اين است كه امر امام به تصدى غسل و كفن و دفن و تجهيز مادرش با اينكه نصرانى بوده است از نظر اين بوده كه امام مىدانسته او