ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٧٧
و دلالت دارد كه خود شخص بهتر مىتواند بفهمد كه بىچاره است يا نه. از مجلسى (ره)- ممكن است اين طور معنى كرد كه ميثم ديگران را از تقيه منع نكرده است گرچه خودش آن را ترك كرده و در راه حق جانبازى نموده است يا از آن سودى نبرده است و در هر حال از چون ميثم و رشيد و قنبر و امثال آنان رفع اللَّه درجاتهم دور است كه با وجود اينكه امير المؤمنين از عاقبت آنها به آنها خبر داده و به آنها دستور تقيه داده باشد فرمان او را ترك كرده و مخالفت آن حضرت را كرده باشند و احتمال اينكه آن حضرت براى آنها تكليفى بيان نكرده باشد دورتر است، و ظاهر آن است كه مخير بودند ميان تقيه و فداكارى و آنچه را سختتر بود برگزيدند و مؤيد آن است آنچه كشى روايت كرده از ميثم (ره) گويد: امير المؤمنين (ع) مرا خواست و فرمود: اين ميثم، چه حالى دارى وقتى به خود بسته بنى اميه عبيد اللَّه بن زياد تو را به بىزارى جستن از من دعوت كند، من گفتم:
يا امير المؤمنين به خدا من از تو بىزارى نجويم، فرمود: در اين صورت تو را مىكشد و به دار مىزند، گفتم: من صبر مىكنم اين مطلب در راهِ رضاى خدا اندكى است، فرمود: اى ميثم در اين صورت تو با منى در مقامى كه دارم، پايان نقل از مجلسى (ره).
من گويم، چنانچه در پيش اشاره كرديم تقيه براى حفظ جان و آبرو و مال يك حكم عمومى و قانون ثابتى است براى همه و موضوع جانبازى در راه حق امرى است مخصوص به عالىترين طبقات اهل ايمان كه شوق به حق چون پروانه آنها را پران و جانباز شمع حقيقت كرده است و من در بسيارى از نوشتههاى خود از اين طبقه به مصلحان مذهبى و بشرى تعبير كردهام و اينان به مقامى رسيدهاند كه حقيقت را به چشم دل ديدهاند و آماده جانبازى براى آن هستند و داوطلب اين كار مىباشند و از نظر تشريعى آن را جهاد استماته گويند، در اينجا تعبيرات فقه و قانون رسا نيست، نبايد تعبير كرد كه مخير