ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٢٩
گردند، يكى از افاضل گفته است: هر كه نرمى نكند درشتى كند و خشم گيرد، و خشم، او را به كارى يا گفتارى كشاند كه ايمانش را ببرد. سل، اين است كه چيزى را به نرمى بيرون كشى ... و مقصود اين است كه از رفق و لطف به بندههايش كم كم كينه را از سينه آنها بيرون كشد و گر نه يك ديگر را نابود مىكردند. و گفتهاند: يعنى يك باره آنها را مكلف به بيرون كردنِ آن نكرده تا بر آنها سخت باشد و اين دور است، و محتمل است معنى اين باشد كه به پيمبران و اوصياء دستور داده تا بندههاى كافر و منافق او نرمش كنند و به آنها احسان نمايند و دلشان را به دست آرند با مال و حُسن معاشرت و به اين وسيله كينه خدا و رسول و مؤمنان را از سينهشان خرده خرده بيرون كشند. يا مراد اين است كه آنها را وادار كند خرده خرده كفر و نفاق خود را آشكار كنند تا مؤمنان در دامِ آنها گرفتار نشوند و فريب آنها را نخورند چنانچه فرموده (٢٩ سوره محمد): «بلكه پندارند آنها كه دل بيمارند خدا كينههاشان را بيرون نياورد» يعنى كينههاى آنها را در باره مؤمنان، سپس فرمايد: «و اگر خواهيم آنان را به تو بنمائيم و از رخسارهشان آنها را شناختى و از گوشههاى گفتارشان هم خواهى شناخت و خدا كردارهاىِ شما را مىداند، همانا زندگى دنيا بازى و سرگرمى است و اگر بگرويد و پرهيزكارى كنيد مزد شما را بدهد و اموال شما را نطلبد و اگر بطلبد آنها را از شما و اصرار كند دريغ كنيد و كينههاى شما بيرون ريزد».
«و مضادتهم لهواهم»
چند وجه دارد:
١- عطف به اضغان باشد، يعنى از لطف خدا به بندهها اين است كه مخالفت هوا و دلخواه را از آنها دفع كرده و ميان آنها الفت داده.
٢- عطف بر «تسليه» باشد، يعنى از لطف خدا است به بندههاى مؤمن خود كه كفار و مخالفان را با هم ضد و مخالف نموده، و اگر همه متفق و همدست مىشدند مؤمنان را بُن كن مىنمودند، چنانچه خدا تعالى