ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٩٥ - باب شكر
١٦- فرمود:
به راستى مردى از شماها شربت آبى نوشد و خدا به وسيله آن بهشت را بر او واجب كند، سپس فرمود: جام را بگيرد و بر لبش نهد و نام خدا برد، سپس آن را دور كند و حمد خدا گويد با اين كه هنوزش مىخواهد، سپس باز بنوشد و آن را دور كند و حمد خدا كند، سپس باز بنوشد و آن را دور كند و حمد خدا كند و خدا عز و جل بدان بهشت را بر او واجب كند.
١٧- از عمر بن يزيد، گويد: به امام صادق (ع) گفتم: به راستى من از خدا عز و جل خواستم كه به من مالى روزى كند، و روزى كرد، و از خدا خواستم فرزند به من روزى كند، روزى كرد، و از او خواستم خانهاى به من دهد، و خانهاى به من داد، و ترسيدم كه مبادا مرا نعمت گير كند.
در پاسخ فرمود: اما به خدا كه با حمد كردن، اين وضع در ميان نيست.
١٨- از حماد بن عثمان، گويد: امام صادق (ع) از مسجد بيرون شد و مركوب او گم شده بود، فرمود: اگر خدا آن را به من برگرداند، شكرِ خدا بگزارم چنانچه شايسته شكر او است.
گويد: درنگى نشد كه مركوب او را آوردند، آن حضرت فرمود: الحمد للَّه.
گويندهاى بدو گفت: قربانت، نفرموديد كه شكر خدا گزارم چنان كه شايسته شكر او است؟