ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٧٥
و نفرموده شماها نبايد تقيه كنيد، يعنى الغاء تقيه در اين موارد مخصوص به ائمه (ع) است يا براى آنكه مىدانند ضررى به آنها نمىرسد و خدا آنها را حفظ مىكند با به واسطه اينكه اين احكام از مذهب آنها معروف است و تقيه بردار نيست تا آنكه گويد.
٢- چون در اين موارد تقيه محقق نيست براى آنكه ننوشيدن مسكر به عذر ضرر و غيره ممكن است و مسح بر خف هم نزد مخالفان تعين ندارد و غسل به نظر آنها اولى است و در متعه حج هم امرى است كه با نيت انجام مىشود و كسى بر آن مطلع نيست و بعد از سعى و طواف انجام تقصير به گرفتن مو و ناخن به طور محرمانه بسيار آسان است. شما را با زبان خود بخورند، يعنى دشنام و ناسزا گويند و با سخن چينى در نزد حكومت جور شما را گرفتار زندان و چوبه دار و اعدام سازند. از مجلسى (ره)- عامه و خاصه روايت كردهاند كه قريش، عمار و پدرش و مادرش را به نام ياسر و سميه واداشتند كه از دين برگردند، پدر و مادرش نپذيرفتند و آنها را كشتند و عمار زبانى آنچه را خواستند انجام داد، به رسول خدا (ص) گفته شد: عمار كافر شده، فرمود: نه هرگز عمار از سر تا قدم پر از ايمان است و ايمان با گوشت و خونش آميخته، عمار گريان نزد رسول خدا (ص) آمد، رسول خدا اشك از دو چشمش پاك كرد و فرمود: چرا چرا اگر دوباره هم تو را گرفتار كردند براى آنها بگو هر چه گفتى.
در نهج البلاغه است كه امير المؤمنين (ع) به ياران خود فرمود:
پس از من مردى بر شما چيره شود گلو گشاد و شكم گنده، هر چه يابد بخورد و دنبال باقى گردد او را بكشيد و هرگز نخواهيد كشت هلا او شما را وادار به دشنام بر من و بىزارى از من، اما به من دشنام را بدهيد كه مايه پاكى من و نجات شماها است و اما از من بىزارى نجوئيد كه من به آفرينش