ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤١٥ - باب قناعت
٦- از امام صادق (ع) كه امير المؤمنين (ع) هميشه مىفرمود:
آدمىزاده، اگر آنچه را كه بست باشد از دنيا مىخواهى آسانترين چيزى كه در آن است تو را بس است (آنچه شكمى را سير كند و عورتى را بپوشاند) و اگر آن را خواهى كه تو را بس نباشد پس به راستى هر آنچه در دنيا است تو را بس نيست (زيرا اگر همه دنيا را هم به كسى دهند نيازش بيشتر شود چون جمع هر مال و مقامى نيازمندىهاى فراوانى به بار آورد).
٧- فرمود كه:
حال يكى از اصحاب پيغمبر سخت شد، همسرش به او گفت:
كاش مىرفتى نزد رسول خدا (ص) و از او چيزى مىخواستى، آمد نزد پيغمبر، چون پيغمبر او را ديد، فرمود: هر كه از ما خواهد به او عطا كنيم و هر كه نخواهد خدايش بىنياز كند، آن مرد گفت: جز مرا قصد نكرده است، نزد زنش برگشت و به او اعلام كرد، زنش گفت: رسول خدا (ص) هم بشر است (يعنى باطن كسى را نمىداند) برو و به او حال خود را بگو، آمد نزد آن حضرت و تا چشم رسول خدا (ص) به او افتاد فرمود: هر كه از ما خواهد به او عطا كنيم و هر كه نخواهد خدايش بىنياز كند و تا سه بار آن مرد رفت و آمد كرد و سپس رفت يك تبرى عاريه كرد و به كوه رفت و بالاى آن بر آمد و هيزمى بريد و آن را آورد و فروخت به نيم مد (نيم كيلو تقريباً) آرد و آن را برد و خورد، سپس فردا رفت و هيزم بيشترى آورد و فروخت و پيوسته كار كرد و جمع كرد تا يك تبرى خريد و سپس