ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٠٧ - باب تفويض بر خدا و توكل بر خدا
به آنها فرمان دادم كه درهاى ميان من و ميان بندهها را نبندند و به گفته من اعتماد نكردند، آيا نمىدانيد هر كه گرفتار يكى از پيش آمدهاى بد من شد، احدى جز من نتواند آن را بر طرف كند جز به اجازه من؟ او را چه شده كه از من رو گردان است؟ به جود خودم چيزهائى به او دادم كه از من نخواسته بود، سپس از او باز گرفتم و او از من نخواست كه آنها را به او بازگردانم و از ديگرى خواست، آيا معتقدى كه من نخواسته مىدهم و از من بخواهند و ندهم؟ آيا من بخيلم كه بندهام مرا بخيل مىشمارد؟ آيا خود و كرم خاص من نيست؟ آيا عفو و رحمت به دستم نيست؟ من محل آرزوها نيستم؟
كيست كه جز من آنها را دريغ دارد؟ آيا آرزومندانى كه به ديگرى آرزو دارند نمىترسند؟ اگر همه اهل زمينم آرزو كنند و به هر كدام هر چه آرزو كنند بدهم، از ملك من كم نشود به اندازه عضو يك مورچه، چگونه ملكى كم شود كه من سرپرست آنم؟ افسوس و دريغ بر آنان كه از رحمت من نوميدند و افسوس بر كسى كه مرا نافرمانى كند و مرا منظور ندارد.
٨- از سعيد بن عبد الرحمن كه گويد: من با موسى بن عبد الله در ينبع بودم و نفقه من در يكى از سفرها تمام شده بود، يكى از فرزندان حسين (ع) به من گفت: براى رفع اين گرفتارى به چه كسى اميدوارى؟ گفتم: به موسى بن عبد الله، گفت: در اين صورت، حاجت روا نيستى و كامياب نشوى، گفتم: براى چه؟ گفت:
براى آنكه من در يكى از كتب پدرانم ديدهام كه خدا عز و جل مىفرمايد:
و مانند همان حديث ٧ را بيان كرد، من گفتم: يا ابن رسول