ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٠٩ - باب خوف و رجاء
الله، آن را براى من بگو تا بنويسم و آن را بر من املاء كرد، من گفتم: نه به خدا، پس از اين از او حاجتى نخواهم.
باب خوف و رجاء
١- از حارث بن مغيره يا پدرش، از امام صادق (ع) گويد:
به او گفتم: در وصيت لقمان چه بود؟
فرمود: در آن، مطالب شگفتانگيز بسيار بود و عجبتر از همه اين بود كه به پسرش گفت: از خدا عز و جل چنان بترس كه اگر همه كردار نيك جن و انس را بياورى عذابت مىكند و چنان به او اميدوار باش كه اگر همه گناه جن و انس را هم بياورى به تو رحم مىكند، سپس امام صادق (ع) فرمود: پدرم بارها مىفرمود: به راستى هيچ بنده مؤمن نيست جز آنكه در دلش دو نور است، نور ترس از خدا و نور اميد كه اگر اين را وزن كنند از آن بيش نيست و اگر آن را وزن كنند از اين بيش نيست.
٢- از اسحاق بن عمار گويد:
امام صادق (ع) به او فرمود:
اى اسحاق، از خدا بترس تا گويا او را به چشم مىبينى و اگر تو او را نبينى او تو را مىبيند و اگر معتقدى تو را نمىبيند محققاً