ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٣٩ - باب حلم و بردبارى
باب حلم و بردبارى
١- از محمد بن عبيد اللَّه كه گويد: از امام رضا (ع) شنيدم مىفرمود:
مرد عابد نباشد تا بردبار باشد و به راستى مرد در بنى اسرائيل خود را به عبادت و اميد داشت و او را عابد نمىگفتند تا آنكه ده سال پيش از آن خموشى گزيند.
٢- از أبى حمزه، كه فرمود:
مؤمن، كردارش را با بردبارى به هم آميزد، بنشيند تا بداند و سخن كند تا بفهمد، سپرده پيش خود را به دوستان هم نگويد و گواهى خود را نسبت به دشمنان هم نهان نكند و كار حقى را براى خودنمائى نكند و از روى شرم واننهد، اگر او را خوب ستايند از آنچه گويند بيم دارد و خدا را از آنچه ديگران در باره او ندانند آمرزش خواهد، گفتار آن كسى كه او را نشناسد فريبش ندهد و از آمار كردار خود در هراس است.
٣- على بن الحسين (ع) مىفرمود:
راستِ مطلب اين است كه من خوشم مىآيد از مردى كه هنگام خشم، بردباريش او را دريابد.