ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٧٨
كردهاند. و آنها را گواه بر خود ساخت كه نيستم پروردگار شما- به وسيله نصب دلائل ربوبيت براى آنها و در خور آنها شعورى آميخت كه آن را بدانند و بفهمند. از مجلسى (ره)- «قُلْ إِنْ كانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ» الآيه- در تفسيرش وجوهى گفته شده:
١- من نخست پرستنده از شماها بودم زيرا پيغمبر از همه داناتر بود بدان چه براى خدا درست يا نادرست است و سزاوارتر بود به تعظيم آنچه تعظيم را شايد و تعظيم پدر موجب تعظيم پسر او است، و اين مستلزم امكان فرزند داشتن خدا نيست و پرستش او زيرا بسا كه محالى مستلزم محالى باشد بلكه مقصود نفى آن است.
٢- مقصود اين است كه اگر بگمان شما خدا فرزند دارد من اول كس باشم كه خدا را بپرستم و او را يگانه شناسم.
٣- اگر خدا را پسرى باشد، من اوّل كس باشم كه از او گريزان باشم.
٤- ان، نافيه باشد و معنى اين باشد كه نيست براى خدا پسرى و من اول پرستنده خدايم. از مجلسى (ره)- ممكن است كه گفت مقصود اين است كه چون خداى تعالى در آفرينش آدم و سرشت او موجبات خير و شر هر دو را نهفته و دانسته كه در نژاد او سعادتمندان و اشقياء هر دو هستند و آدم را با اين سابقه دانستن آفريده گويا آنها را بهم در آميخته، و چون اولاد آدم به طبع خود اجتماعى هستند در دار دنيا از آميزش و مصاحبت ناگزيرند و سعادتمندان كسب صفات بد كنند به واسطه آميزش با اشقياء و به عكس و گويا اينكه فرموده: از آلودگى به اصحاب شمال است، اشاره به اين معنى باشد، و چون علت عمده اينكه سعادتمندان صفات اشقياء را كسب كنند استيلاء پيشوايان