ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٦٧ - باب شاد كردن مؤمنان
نجاشى دفتر دار خود را خواست و به او دستور داد تا از طرف او بپردازد و آن را از دفتر بيرون آرد و دستور داد براى سال آينده هم برابر همين مبلغ را براى او بنويسد، سپس به او گفت: من تو را شاد كردم؟ پاسخ داد: آرى قربانت، سپس فرمان داد يك مركب سوارى و يك كنيز و يك غلام به او دادند با يك دست جامه و در عطاى هر كدام مىگفت: آيا تو را شاد كردم؟ و او جواب مىداد:
آرى قربانت، و هر چه مىگفت: آرى، براى او مىافزود تا از عطا فراغت يافت و سپس به او گفت: همه فرش اين اتاق را هم كه من در آن نشستهام با خود ببر چون كه نامه آقاى مرا در اين جا به من دادى و هر حاجتى دارى به من اظهار كن و برسان، گويد: اين كار را كرد و آن مرد بيرون شد و پس از آن خدمت امام صادق (ع) رسيد و به او همه را باز گفت و آن حضرت هم شاد شد به كار او، آن مرد گفت:
يا ابن رسول اللَّه، گويا كارى كه با من كرده، شما را شاد نمود؟ فرمود: آرى، به خدا هر آينه خدا و رسولش را هم شاد كرد.
١٠- از ابان بن تغلب، گويد: از امام صادق (ع) پرسيدم از حق مؤمن بر مؤمن، گويد: فرمود:
حق مؤمن بر مؤمن بزرگتر از اينها است، اگر براى شما باز گويم كافر مىشويد، به راستى مؤمن چون از گورش بر آيد با او نمونهاى از گور درآيد و به او مىگويد: مژده گير از طرف خدا به