ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧١١
حنظله را غسيل الملائكه مىگفتند، مسلم سه بار آنها را به تسليم دعوت كرد و نپذيرفتند و با آنها جنگيد و اهل شام غلبه كردند و عبد اللَّه با هفتصد تن از مهاجر و انصار كشته شد و مسلم وارد مدينه گرديد و سه روز آن را حلال كرد و سپس قشون را به مكه برد و نسبت به آنچه در كرد بود گزارش براى يزيد فرستاد و مسلم لع خودش در راه مُرد، و قشون را به حصين بن نمير واگذارد و آنها به مكه رسيدند و عبد اللَّه بن زبير با همراهان خود در مسجد الحرام متحصن شدند، حصين منجنيق بر سرِ كوهِ ابى قيس نصب كرد و خانه كعبه را زير گلوله آتشبارِ منجنيق گرفت، در اين ميان به حصين بن نمير خبر رسيد كه يزيد لع مرده است و او كس نزد ابن الزبير فرستاد و پيشنهاد آتش بس كرد، او هم پذيرفت و درها را گشود و قشون حصين به طواف خانه كعبه مشغول شدند، در اين ميان كه شبى پس از نماز عشاء حصين در طواف بود با ابن الزبير روبرو شد، حصين دست او را گرفت و در گوش او گفت: مىتوانى با من به شام بيائى تا همه مردم را به بيعت تو دعوت كنم، زيرا كار آنها درهم است و امروز از تو كسى را احق به خلافت نمىدانم، من در آنجا مخالفى ندارم، ابن الزبير دستِ خود را از ميان دست او كشيد و فرياد كشيد: اين ميسر نيست تا اينكه به هر حجازى ده تن شامى بكشم، حصين گفت: هر كه تو را از سياستمداران عرب شمرده دروغ گفته، من با تو راز مىگويم و تو داد مىزنى، من تو را به خلافت دعوت مىكنم و تو مرا به جنگ دعوت مىكنى؟ و با قشون خود به شام برگشت، و گفتهاند كه اهل عراق و مصر و بعضى از اهل شام با ابن الزبير بيعت كردند تا پس از جنگهائى با مروان بيعت نمودند و عراق در بيعت او ماند تا سال ٧١ هجرى كه عبد الملك بن مروان، برادر مصعب را كشت و قصر اميرنشين كوفه را ويران كرد، و چون مصعب كشته شد يارانش گريختند و عبد الملك آنها را خواست تا با او بيعت كردند و به كوفه آمد و كار عراق و شام و مصر براى او استوار شد و سپس حجاج را در سال ٧٣ با تجهيزاتى