یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٣ - مکتب انسانیت
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١، ص: ٤٠٣
لحاظ انسانی نه تنها نهضتی نشد بلکه تخریب اساسهای رفیع و عالی و شکوهمند شد و بس. از نظر علمی، نه فلسفی، هر چند براساس خرابههای قدما کاخهای عالیتر و بهتری ساختند، برخلاف کاخ انسانیت و معنویت که خراب کرد بدون آنکه بتواند به جای آن بسازد.
یا باید انسان- دوست باشیم یا انسانیت- دوست:
٥٠. انسان دوستی و فلسفه بشردوستانه یعنی چه؟ آیا معنی انسان دوستی، شخص انسان دوستی است؟ پس هر عاشقی که معشوق خود را دوست دارد انسان دوست است. و یا اینکه همه انسانها را اعم از خوب و بد، صالح و طالح، ستمگر و عادل، عفیف و ناپاک همه را یکسان [دوست] داشته باشیم؟ و یا انسان دوستی یعنی انسانیت دوستی و انسانیت دوستی یعنی راه انسانیت و هدف انسانیت را در خلقت، و کمال انسانیت را دوست داشته باشیم؟ علی دوستی انسان دوستی است، زیرا هیچ کس علی را به خاطر شخصش دوست نمیدارد، به این جهت دوست میدارد که او تجسمی بود از انسانیت. او عالم بود، حق پرست بود، پاک بود، شجاع بود، حرّ بود، خصم ظالم و عون مظلوم بود، عادل بود، از خود گذشته بود، پرهیزکار بود، بنده حق بود، دوست حق بود، استثمارگر نبود، تنبل نبود، راحت طلب نبود، مجاهد بود.
یا باید انسان دوست بود و یا انسانیت دوست. لومومبا و چومبه هر دو انسانند، یزید و امام حسین هر دو انسانند، ولی در دو قطب مخالف قرار گرفتهاند. اگر این دو قطب را دوست [داشته] باشیم معنیاش این است: ما نسبت به انسانیت و ضدانسانیت بیتفاوتیم، پس انسانیت دوست نیستیم.
اسلام انسانیت- دوستی دارد نه انسان دوستی:
یک نکته اساسی در اسلام این است که مکتب انسانیت دوستی است نه مکتب انسان دوستی. هومانیسم [١] انسان دوستی است و صلح کل است و این ضد انسانیت دوستی است.
[١]. مگر آنکه بگوییم باید انسان دوست بود به این نحو که انسانها را به سوی انسانیت سوق بدهیم، و این بازگشتن به انسانیت دوستی است.