انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٥٣ - مقام معلم
مى دهند آنجا را مادبه مى گويند , قرآن به انسان ادب ياد مى دهد .
ادب چيست ؟ كتاب منتهى الارب فى لغه العرب , كتاب لغت گرانقدر و ارزشمند است , لغت اصيل عربى را بفارسى سره , درست ترجمه كرده است , انسان بخواهد لغتى را به لغت ديگر در آورد و درست از عهده آن برآيد خيلى دشوار است بايد يك انسان فنان و كار كشته باشد و مؤلف منتهى الارب صفى پورى حائز اين اهميت است . وى گويد : ادب يعنى نگاهداشت حد هر چيز . به همين لحاظ علوم ادبى را علوم ادبى ناميده اند چون حافظ و نگهدار حدود معارف مربوط به خودند و هر رشته اى از علوم ادبى ميزانى براى نگاهداشت حد معارف خود است . مثلا علم عروض يكى از رشته هاى علوم ادبى است كه ميزانى , شعر و نظم سنج است . اين ميزان حد شعر را نگاه مى دارد كه دو مصراع يك بيت را با يكديگر مى سنجند , و دو بيت يك غزل يا يك قصيده را توزين مى كند , سپس حكم مى كند كه اين شعر زحاف دارد و موزون نيست , پس علم عروض علم ادب است كه حد شعر را نگاه مى دارد و نمى گذارد كه از قالب خود بدر رود .
علم نحو و صرف از علوم ادبيه اند چرا ؟ زيرا كه هر زبان در تاديه معنى براى خود حدى دارد , جمله بنديها و تركيب عبارات آن حدى دارد , خواندن او حدى دارد , اعراب او حدى دارد . علم صرف و نحو دستور مى دهند كه اين كلمه و اين جمله را بايد اينطور اداء كنيد , و بايد بدين وجه پياده نمائيد و بدينصورت بخوانيد , خلاصه زبان را در قالب خودش نگاه مى دارند , و نمى گذارند از حد خود بدر برود . چه همينكه از حد خود بدر رفت كج و معوج مى شود و به غلط معنى مى دهد , هر چيز كه در حد خود باشد موزون و مطبوع است .
ابوالاسود الدئلى شنيد كه شخصى اول سوره برائت را قرائت مى كند : ان الله برى ء من المشركين و رسوله بكسر لام رسوله , گفت من گمان نمى بردم كه كار مردم بدينجا بكشد , آنگاه با راهنمائى اميرالمؤمنين عليه السلام شروع به وضع علم نحو نمود به تفصيلى كه در روضات خوانسارى مذكور است . در قسمت حكم نهج البلاغه آمده است كه قال عليه السلام لكاتبه عبيدالله بن ابى رافع : الق