انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٣٣ - گفتارى از شيخ رئيس و مولى صدرا در تاييد تمسك به برهان
سقراطيه و ان الدرايه ليست الاعند القدماء من الاوائل و الفيثاغوريين من الفلاسفه .
و كثير منهم قال : ان الفلسفه و ان كان له حقيقه ما فلاجدوى فى تعلمها و ان النفس الانسانيه كالبهيمه باطله و لاجدوى للحكمه فى العاجله و لا الاجله . و من احب ان يعتقد فيه انه حكيم و سقطت قوته عن ادراك الحكمه لم يجد عن اعتناق صناعه المغالطه محيصا و من هيهنا يبحث المغالطه التى عن قصد و ربما كانت عن ضلاله .
خلاصه مفاد گفتار جناب شيخ بزرگوار در عبارت فوق اين است كه منكرين حكمت و فلسفه , از راه قصور عقل و نظر و درايتشان , منكر شده اند . و ترجمت گفتارش اينكه :
در زمان خود گروهى را ديديم و مشاهده نموديم كه نخست تظاهر به حكمت مى نمودند و قايل بدان بودند و مردم را به حكمت دعوت مى كردند و حال اينكه پايه شان در حكمت پايين بود . پس چون به قصورشان آشنا شديم و حالشان آشكار شد , انكار كردند كه حكمت را حقيقتى و فلسفه را فايدتى باشد . و بسيارى از آنان را چون ممكن نبود كه خود را به صريح جهل نسبت دهند و بطلان فلسفه را از اصل ادعا كنند و خود را از معرفت و عقل بكلى منسلخ نمايند , آهنگ بدگوئى به مشاء و عيبجوئى به كتب منطق نمودند , پس چنين ايهام كرده اند كه فلسفه افلاطونى و حكمت سقراطى است و درايت جز نزد قدماى پيشين و فلاسفه فيثاغورثى نيست . و بسيارى از آنان چنين گفته اند : هر چند فلسفه بكلى بى حقيقت نيست و اندك حقيقتى دارد , در فرا گرفتن آن بهره اى نيست كه نه بكار امروز آيد و نه بكار فردا , زيرا كه نفس انسانى مانند جان بهيمه تباه شدنى است , ديگر رنج در تعلم را چه سود .
و كسى كه دوست دارد ديگران در حق او اعتقاد داشته باشند كه او حكيم است و حال اينكه قوه او از ادراك حكمت ساقط است , چاره اى جز اينكه دست در گردن صناعت مغالطه افكند ندارد . و از اين جاست كه از روى قصد , بحث از