انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٩٤ - قرآن و ليله القدر
صورشان شاعر نيستند , ولى همه آنها را در بعضى عوالم عاليه حيات و شعور و نطق و بيان و حب و بغض است , چنانكه اخبار بسيارى كه در احوال عوالم برزخ و قيامت آمده است و همچنين مكاشفات اهل كشف كاشف اين مطلب است , زيرا آنچه در اين عالم وجود مى يابد آنها را در عوالم ديگرى كه به حسب وجود سابق بر اين عالم اند وجودى است , و موجودات را در هر عالمى صور و احكام مخصوص به آن عالم است كه با صور و احكام اين عالم اختلاف دارد ( يعنى اختلاف به حسب ظل و ذى ظل و حقيقت و رقيقت دارد ) . و از احكام بعض عوالم عاليه اين است كه هر چه در آنها موجودند داراى حيات و شعورند , زيرا كه آن دار دار حيات است و زنده است , چنانكه اخبار بر آن دلالت دارد , و لعل قول خداوند متعال و ان الدار الاخره لهى الحيوان [١] اشارت به همين مطلب باشد . و از اخبارى كه دلالت بر حيات موجودات عالم آخرت مى كنند اخبارى اند كه در آنها آمده است فوا كه بهشت تكلم دارند و سرير بهشتى به تكيه كردن مؤمن بر آن شادى و استبشار مى نمايند , بلكه برخى از اين اخبار دلالت بر تكلمات ارض با مؤمن و كافر دارند , و اين امور به اين عالم حسى گويا نيستند , لذا اهل اين عالم تكلمات آنها را نمى شنوند , بلكه به ملكوتشان در تكلم و فرح و استبشارند . و از اين قبيل است تكلم حصا در دست رسول الله ( ص ) كه نطق و تكلم سنگريزه به ملكوت اوست . و اعجاز رسول الله ( ص ) اين بود كه نطق لسان ملكوت آنها را به اسماع دنيوى اسماع كرده است . بلكه آنچه را كه نبى يا ولى معجزه كرده است , از قبيل انطاق جماد و احياى آن , همه از اين باب اند , چه اينكه عصاى موسى و طير عيسى , حياتشان به ملكوتشان بوده است . و ملكوت از اهل اين عالم غائب است , مگر اينكه خداوند بنابر حكمتى براى ايشان اظهار بدارد . پس زمان در بعضى عوالمش حى است و مراو را شعور است . بنابراين باكى نيست كه زمان به حسب همان عالم خود , كه حى و شاعر است , طرف خطاب و توديع قرار گيرد .
اين بود سخن ما در اين تبصره كه زمان را , به بيان مذكور , اصلى مفارق
[١]عنكبوت ١٩ : ٦٤ .