ادوار اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامي - جناتی، محمدابراهیم - الصفحة ٤١٤ - حكم اجتهاد از ديدگاه امام
نياز و كوشش علمى هر مقدار كه از زمان صدور نصوص دورتر شديم افزايش يافت و اين افزايش كوشش علمى را نيز عوامل و اسبابى است كه آنها را ما به گونه مشروح در بحثهاى گذشته و در همين سلسله مباحث بيان كرده ايم كه از جمله آنها , عبارتند از :
الف : از ميان رفتن برخى از احاديث .
ب ـ ابتلاى برخى از احاديثى كه رسيده به معارضات كه اين بر اثر از بين رفتن قرائن روايات و سياق اصلى كلام كه اكثرا به دليل تقطيع يا غفلت راويان يا تصرف آنان يا ظروف تقيه حاصل شده است ناشى گرديد .
ج ـ جعل احاديث از سوى معاندين و مغرضين كه اين باعث داخل شدن برخى از آنها در كتابهاى حديثى گرديد . اين عوامل و اسباب چون در زمان صدور نصوص نبوده , استنباط به آسانى انجام مى پذيرفت و اما در زمانهاى بعد چون اين عوامل و اسباب به وجود آمد , مشكلات نيز در مقام استنباط پديدار گشت و هر چه دورى از زمان نصوص بيشتر شد مشكلات استنباطى نيز افزون تر گرديد , و لذا فردى كه در صدد استنباط احكام شرع از اين مصادر برمىآيد بايد توانايى بر رفع تعارض را از آنها به وسيله قوانين آن داشته باشد و اگر توانايى بر رفع تعارض را از آنها نداشته باشد چنين فردى نمى تواند از راه آنها استنباط نمايد . بنابراين , ظاهر نصوص به تنهايى بدون اعمال اجتهاد در منابع و بدون تفريع و تطبيق , براى رفع مشكلات مورد نياز در زمينه تشريع كفايت نمى كند , گذشته از اينكه دگرگونى زندگى در طول تاريخ و تطور پرشتاب صحنه هاى حيات بشرى در جميع جوانب و زمينه ها كه موجب پديد آمدن حوادث و مسائل بى سابقه اى مى شود و داراى نص خاصى نمى باشند ما را ملزم به كوشش علمى اجتهادى مى سازد تا بتوانيم مشكلات را در مسائل تازه از راه به كارگيرى اجتهاد در اصول احكام حل و خلاءها را پر و نارساييها را برطرف نماييم .
اسماعيل شطى در محاضره خود نكات ديگرى را نيز بر ضد اماميه بيان داشت و چون مربوط به اين بحث ما نمى شود از بيان و نقد آنها صرف نظر مى كنيم .
نقد نظريه سوم :
و اما نقد نظريه سوم ( كه وجوب عينى اجتهاد باشد ) ـ مقصود قائلين به اين نظريه آن است كه هر مكلفى بايد احكام مسائل روزمره خود را از طريق عالم و آگاه از راه روايات