ادوار اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامي - جناتی، محمدابراهیم - الصفحة ٥٧ - پيامبر و اجتهاد
علامه رازى در كتاب المحصول ( ج ٢ , ص ٦٩٥ ) و آمدى در الاحكام فى اصول الاحكام ( ج ٣ , ص ١٤٠ ) اين نظريه را به محمد بن ادريس ( پيشواى مذهب شافعى ( نسبت داده ولى گفته اند كه در اين نظريه قاطع نبوده است .
وليكن علامه احمد بن ادريس قرافى مالكى در شرح تنقيح الفصول ( ص ١٩٢ ) و علامه رهاوى در حاشيه اش بر شرح ابن مالك ( ص ٧٣٠ ) قائلند كه او جواز اجتهاد را براى رسول خدا قائل بوده است بلكه واقع شدن آن را از او اعتراف داشت . و او از اصحاب محمد بن ادريس شافعى و احمد بن حنبل شيبانى و نيز گروهى از معتزليها اين مطلب را نقل كرده است .
براى آگاهى بيشتر در اين زمينه مى توانيد به كتاب تيسير التحرير ج ٤ , ص ١٨٥ و كشف الاسرارج ٣ , ص ١٩٥ و اصول سرخسى ج ٢ , ص ٩١ و نورالانوارج ٢ , ص ٩٦ و غاية التحقيق شرح الحسامى ص ٢٠٠ و التواضيح صدر الشريعه ج ٢ , ص ٥ و ٤ مراجعه نماييد .
٢ ـ قائلان به عدم جواز اجتهاد پيامبر ( ص )
گروه ديگرى از علماى اهل سنت بر اين نظريه بوده اند كه اجتهاد در احكام شرعى براى پيامبر جايز نبود . بلكه تنها در امور جنگى و امور دنيوى جايز بوده است از آن جمله اند :
علامه قاضى عياض مالكى اندلسى ( م ٥٤٤ ) صاحب كتاب شفا و در اين خصوص در كتاب كشف الاسرار شرح اصول على بن محمد بزودى ج ٣ , ص ٩٢٢ نقل اتفاق شده است .
٣ ـ معتقدان به وجوب اجتهاد براى پيامبر ( ص )
دسته ديگر از انديشمندان و علما همچون صاحب كتاب (( الاجتهاد و مدى حاجتنا اليه فى هذا العصر )) در ص ٢٤ مى گويد : اگر حادثه اى پديدار شود و ترس اين باشد كه بر وجه غير شرعى از ميان برود و اجتهاد براى شناخت حكم آن نيز ممكن باشد در اين فرض اجتهاد بعد از انتظار وحى و فرود نيامدن آن واجب مى شود .