ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٥٢ - تفسير
مريم دختر امامشان بود.
زكريا گفت من از شما بوى اوليترم زيرا خالهاش همسر و در خانه منست. احبار گفتند اگر بنا باشد بسزاوارترين كس سپرده شود اين كس مادر اوست پس بهتر كه بنا بر قرعه گزاريم باين قرار كنار نهرى آمدند و همگى كه ٢٥ تن بودند قلمهاى خود بآب افكندند. همه قلمها در آب فرو رفت مگر قلم زكريا كه در سطح آب بحركت در آمد و بجاى بماند (از ابن اسحاق).
و گفته شده كه همه قلمها را جريان آب با خود ببرد مگر قلم زكريا را كه ثابت در جاى خود بماند.
زكريا رئيس احبار بود از نسل سليمان و در لفظ زكريا سه لغت آمده: زكرياء (با الف ممدود) و زكريا (با الف مقصور) و زكرى با ياء مشدد.
چون زكريا مريم را گرفت خانهاى برايش ساخت و دايه برايش مقرر كرد و گويند او را بخالهاش مادر يحيى سپرد و مريم تا سن جوانى و رشد نزد او بود. پس از آن برايش محرابى در مسجد بساخت و در آن را در وسط قرار داد كه جز با نردبان ممكن نبود بر او وارد شد مثل باب كعبه و جز او كسى نزد مريم نميرفت كه خود براى بردن غذا بنزدش ميرفت.
(كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً)- يعنى ميوههاى تازه و گوارا و غير موسمى نزد او ميديد چنان كه در زمستان ميوه تابستانى و بعكس (از ابن عباس و مجاهد).
و گفتهاند: مراد اينست كه مريم هرگز در دنيا از كس شير نخورد بلكه روزيش از بهشت ميرسيد.
(قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا)؟ زكريا مىپرسيد كه اينها از كجاست؟
(قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ): يعنى مريم ميگفت از بهشت ميآيد و اين امر كرامتى بود براى مريم و اگر چه خرق عادت است ولى نزد ما (شيعه) جايز است كه خداوند آيات خارق العاده خود را بر غير انبياء يعنى اولياء و اصفياء خود نيز ظاهر سازد ولى