ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٧٧ - لغت
بيان آيه ٤٨- ٤٩
اهل كوفه تا آخر تورات و انجيل را يك آيه شمردهاند و بنى اسرائيل را نشمردهاند بلكه مربوط بآيه بعد است زيرا در اينصورت كه آيه مستقل باشد لازمست كه آيه بعد(أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ ...) آيه جدا و جمله استينافى باشد و استيناف به أن مفتوحة الهمزه خيلى دور از فصاحت است و ديگران بنى اسرائيل را آيه نشمردهاند براى اينكه صفت مسيح بآن تمام شود چون در آن صورت تقدير آيه چنين ميشود: و معلوم و رسول است.
قرائت:
اهل مدينه و عاصم و يعقوب و سهل و يعلمه خوانده است و ديگران «نعلمه» و أنى را نافع بكسر الف و ديگران بفتح الف خواندهاند و «طير» را اهل مدينه و يعقوب طائراً خواندهاند و ابو جعفر الطائر با الف و لام خوانده و ديگران طيراً بى الف و لام خواندهاند.
لغت:
حكمت و حكم بمعنى واحد است مثل ذلت و ذل.
طين: گل. وطنت الكتاب يعنى برنامه گلى نهادم تا بدان نامه را مهر كنم و طيّنت البيت «تطييناً» يعنى خانه را گل اندود كردم.
هيئت: حال و كيفيت ظاهرى هر چيز «هاء يهاء هيئة» نفخ: دميدن: نفخ ينفخ نفخاً و نفاخة.
كمه- عمى و كورى سويد بن ابى كاهل گويد:
كمهت عيناه حتى ابيضتا: دو ديدهاش نابينا شد بطورى كه سفيد گشت.
ادخار: از باب افتعال: از ذخر: ذخيره كردن و نحويان «يذخرون» بذال منقوط نيز جايز دانستهاند.