ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٤٨ - شأن نزول
رسول اكرم و اصحاب گفتند: حسبنا اللَّه و نعم الوكيل و پس از سه روز كه گذشته بود راه مدينه را پيش گرفتند و اين قول اكثر مفسرين است.
مجاهد و عكرمه گويند: اين آيات در غزوه بدر صغرى آمده و داستان از اينقرار است كه:
ابو سفيان در روز احد موقعى كه ميخواست بمكه بازگردد گفت اى محمد موعد ما با شما موسم بدر صغراى آينده پيغمبر فرمود همان موعد ما. چون سال بعد شد ابو سفيان با اهل مكه بيرون شد و در مجنة از نواحى ظهران فرود آمد خداوند رعبى بر دل وى افكند و از كار خود پشيمان شد و نعيم بن مسعود اشجعى را كه براى عمره آمده بود ملاقات كرد بدو گفت من با محمد و اصحابش مواعده گزاردهام كه امروز در بدر صغرى با آنها برخورد كنم ولى اكنون سال خشكى است و جنگ بر ما صلاح نيست مگر در سالى كه باران زياد و زمين سبز باشد كه درختان را سيراب كنيم و شير بسيار داشته باشيم و لذا از خروج و جنگ در امسال پشيمانم ولى از طرفى نميخواهم كه محمد ٦ بجنگ ما بيرون آيد و من نيايم كه اينكار موجب جرأت وى و مسلمين خواهد شد اينك بمدينه رو و آنها را از جنگ بترسان و بر حذر بدار و من ١٠ شتر پاداش بتو خواهم داد.
نعيم بمدينه آمد و مردم را ديد كه براى جنگ ابى سفيان آماده ميشوند بمسلمين گفت اين تصميم شما بصواب نيست زيرا اهل مكه بخانهها و سرزمين شما آمدند و از شما جز رمقى باقى نگزاردند اكنون ميخواهيد شما بجلوى آنها برويد كه همه قدرت خود را بجنگ شما بسيج كردهاند و در قرارگاه بانتظار شمايند و بخدا قسم احدى از شما را باقى نخواهند گزارد.
پيغمبر فرمود بخدا قسم اگر تنها باشم بقرارگاه جنگ خواهم رفت و اكنون هر كه ميترسد بماند و هر كس شجاع است با من آماده جنگ شود كه خداوند ما را كفايت ميكند و بهترين وكيل است و از مدينه بيرون شد تا به بدر صغرى رسيد (و بدر صغرى چاهيست از بنى كنانه و نيز بازار ايشان بود در جاهليت) و در آنجا منتظر