ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٤٦ - شأن نزول
جمع كرد و فرمود آيا دستهاى يافت نميشوند كه براى خدا محكم باشند و شدت عمل بخرج دهند و دشمن او را تعقيب و طلب نمايند كه اينكار دشمن را ذليل كند.
جمعى از صحابه با همه جراحتهايى كه داشتند آماده اينكار گشتند و منادى پيغمبر ٦ ندا داد كه با ما بيرون نشود مگر آن كس كه ديروز در احد با ما حاضر بود و مراد پيغمبر از اينكار ترساندن كفار بود كه پندارند كشتار و زخمهايى كه بر مسلمين وارد آوردند بر ايشان اثرى نداشته و موجب سستى آنان نشده پيغمبر با ٧٠ تن بيرون شد تا به حمراء الاسد رسيد كه در ٨ ميلى مدينه واقع است.
على بن ابراهيم در تفسير خود گويد:
پيغمبر اكرم ٦ فرمود آيا كسى حاضر است كه خبرى از مشركان برايم بياورد هيچكس جواب نداد جز على (ع) كه عرضه داشت من بر اين كار حاضرم.
حضرت فرمود بآنها نزديك شو و بنگر اگر سوار اسب شده و شتران را رها كردهاند آهنگ مدينه دارند و در صورت عكس قصد مكه كردهاند.
امير مؤمنان با همه زخمهاى جانكاهى كه داشت تا نزديك مشركان برفت و آنها را سوار شتر ديد و برگشت و مطلب را گزارش داد حضرت فرمود: كه آنها قصد مراجعت بمكه دارند و چون حضرت بمدينه رسيد جبرئيل آمد كه يا محمد ٦ خداوند امر ميكند كه بتعقيب ايشان بيرون شوى و هيچكس جز مجروحين با تو نيايند. مجروحان بمداواى خود مشغول شدند پس خداوند اين آيه فرستاد كه «در تعقيب مشركان كوتاهى نكنيد اگر بشما زخم رسيده بايشان نيز رسيده» پس از اين مسلمين با همه جراحتها با پيغمبر از مدينه بيرون رفتند.
محمد بن اسحاق از عبد اللَّه بن خارجه روايت كند كه مردى از اصحاب پيغمبر ٦ از بنى عبد الاشهل در احد حاضر بود. وى گويد كه من و برادرم در احد حاضر بوديم و مجروح و زخمدار بازگشتيم چون جارچى پيغمبر اعلام خروج (در طلب دشمن) كرد گفتيم بخدا در هيچ جنگى از پيغمبر ٦ جدا نخواهيم شد و بخدا مركب سوارى نداشتيم و هر دو مجروح و بد حال بوديم و در عين حال با پيغمبر بطلب دشمن خارج شديم