ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٧٨ - مورد و شأن نزول
در اينوقت خالد متوجه شد كه اكثر تيراندازان سنگر را خالى كرده و مسلمين بجمع غنيمت سرگرم شده و از پشت سر حامى ندارند، سواران خود را صدا زد و از عقب بر ياران پيغمبر حمله آورد و آنها را شكست داد و بكشت و عبد اللَّه بن قميه حارثى سنگى بطرف پيغمبر پرتاب كرد و بينى و دندان پيشين حضرت را بشكست و او را برو در انداخت. اصحاب كه اين ديدند از اطرافش پراكنده شدند و عبد اللَّه بقصد قتل حضرتش حملهور گشت، مصعب بن عمير پرچمدار پيغمبر در بدر و احد به دفاع از وى بجلوى عبد اللَّه بن قميه رفت نام پرچم پيغمبر عقاب بود كه به دست داشت ولى به دست وى شهيد شد وى پس از قتل مصعب پيغمبر را كه بآن حال ديد كشته پنداشت و فرياد برآورد كه من محمد را بكشتم و ندايى ديگر بسيار بلند برخاست كه محمد كشته شد و گويند اين منادى شيطان بود در نتيجه مردم بكلى از پيغمبر گريختند و از گرد او پراكنده شدند حضرت مرتب مردم را بخود ميخواند و ميفرمود اى بندگان خدا بسوى من بشتابيد تا اينكه ٣٠ مرد گردش جمع گشتند و از وجود مقدسش حمايت كردند تا مشركان را از اطرافش پراكنده ساختند و دور كردند. سعد بن ابى وقاص چندان به مشركين تير انداخت كه زه كمانش باريك و ساييده شد و دست طلحة بن عبيد اللَّه آسيب ديد و خشك گشت و چشم قتادة بن نعمان از حدقه در آمد تا اينكه پيغمبر آن را بجاى خود برگردانيد و بهتر از اول شد.
چون پيغمبر بازگشت ابى بن خلف جمحى باو رسيد و به پيغمبر گفت نجات نيابم اگر ترا سالم رها كنم! ياران پيغمبر گفتند يا رسول اللَّه اجازه فرماييد يكى از ما باو حمله بريم. پيغمبر فرمود واگذاريدش او را رها كردند تا نزديك پيغمبر ٦ رسيد.
ابى قبل از اين چون پيغمبر را مىديد ميگفت اسبى نجيب و قوى دارم كه هر روز ١٦ رطل علف باو ميخورانم تا بر آن سوار شوم و ترا بقتل رسانم و پيغمبر ميفرمود بلكه انشاء اللَّه من ترا خواهم كشت.
در اينوقت كه ابى به پيغمبر نزديك شد حضرت حربهاى از حرث بن صمه گرفت و باو روى آورد و بگردنش ضربهاى نواخت تا خراشى در آن پديد آمد و بدون فاصله از