زيرا واژه «اصلاب» تنها پدرانى را كه مرد هستند در برمى گيرد؛ بدين سبب كه منى مرد از صلب بيرون مىآيد نه منى زن.
جواب: اين توهم، به چند دليل مردود است:
اول: واژه «صلب» به قسمتى از بدن كه ميان دو ديواره استخوان هاى پشت و استخوان هاى سينه واقع شده، تفسير گرديده است. بنابراين، صلب به پدران اختصاص ندارد.
دوم: پيشتر اشاره شد كه اضافه «حلائل» به «أبنائكم» نشان مىدهد كه معيار حرام بودن [ازدواج] آن است كه حليله پسر باشد و انسان با حليله پسرش نمى تواند ازدواج كند؛ از اين روى توصيف ياد شده(توصيف «أبناء» به: الذين من أصلابكم) از باب اين است كه پسر خوانده ها را ازاين حكم خارج كند و لذا با حرام بودن حليله هاى پسران رضاعى ناسازگارى ندارد.
سوم: استصحاب حرمت نيز به حرام بودن ازدواج با حليله پسر، حكم مىكند؛ زيرا دست كم، عموم تحليلى كه برحرام بودن حليله پسر دلالت مىكند، اجمال دارد واين اجمال، به عموم آيه : { و أحلّ لكم ما وراء ذلكم } » نيز سرايت مىكند. بنابر اين دليل اجتهادى برجايز بودن ازدواج با حليله پسر، وجود ندارد.[پس نوبت به استصحاب مىرسد] ومقتضاى استصحاب اين است كه پس از انشاى عقد، نبايد به عموم : {وأحلّ لكم ماوراء ذلكم } ترتيب اثر داد[در نتيجه، ازدواج با حليله پسر حرام است.] مطلب جاى درنگ است.
پوشيده نماند كه مطلب مذكور، خالى از مناقشه نيست؛ زيرا در آيه تحريم محارم نسبى و سببى خطاب با مردان است و اين موجب تخصيص اصلاب به مردان است؛ اگر چه «صلب» و «تريبه» به حسب لغت مختص به مردان نمى باشند، بلكه شامل زنان نيز مىشوند. بنابراين شمول آن نسبت به مردانى كه پدر نيستند، واضح نبوده و محلّ تامّل است.
مگرگفته شود: باوجود اين كه مردان، در برگيرنده مردان جديد مىباشند، ديگر لفظ «اصلاب» مخصوص مردانى كه پدر هستند، نيست.
تفسيرالميزان،ج٢٠،ص٣٨١.
كلمات سديده،ص١٢٠ـ١٢١.