ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٩ - آنجا كه پستترين فردى به تكامليافته ترين انسان تعيين تكليف مى كند
از هدفگيرى فريبدادن يك خانواده تا فريبدادن يك جامعه با ساختن شخصيت دروغين با قيافهء پيشتاز و رهبر و سياستمدار و فيلسوف ، از افراد اين نوع پستصفتان مى باشند . اينان نه تنها خوب و بد و زيبا و زشت و صحيح و غلط و ضرر و نفع را در زندگانى خود ، از مجراى اصلى و منطقى خود منحرف كردهاند ، بلكه با تلقينات دائمى كه براى تورم شخصيت دروغين ، بر خودشان مى نمايند و مى پذيرند ، تدريجا حق تعيين سرنوشت حيات انسانها را در ارتباط با خوب و بد و زيبا و زشت و صحيح و غلط و ضرر و نفع ، در خود احساس مى كنند و با تمام وقاحت قيافهء حاكميت بر خود گرفته اگر بتوانند در بارهء امور مزبور دستور صادر مى فرمايند و اگر نتوانستند با قيافهء خيرخواهى در بارهء آن امور توصيه و پيشنهاد صادر مى كنند .
اشعث بن قيس از اين نوع پستصفتان بوقلمونصفت و غوطه ور در لجن خودخواهىها بوده است . اين مغز مشوش كه مى خواهد على بن ابي طالب عليه السلام را ارشاد نمايد آن احساس قدرت بىنهايت را بياد مى آورد كه اونوره بالزاك در يكى از آثار قلمى زيبايش گفته است . مضمون نوشتهء بالزاك چنين است : در گفتگوئى ميان گروه سلطنتطلبان و جمهورىخواهان ، يكى از سلطنتطلبان سخنى بسيار بىپايه و احمقانه را به زبان آورد . جمهورىخواه قيافهء بسيار تعجبآميزى بخود گرفته ، چند بار كلمهء تعجب را بكار برد ، مثلا عجبا شگفتا و بقول ما شرقىها « سبحان الله » از او مى پرسند علت اين تعجب شديد چيست مى گويد : من شنيده بودم قدرت خدا بىنهايت است ، در اين قدرت بينهايت بارها فكر كرده بودم ، امروز با شنيدن جملهء اين سلطنتطلب يقين پيدا كردم كه قدرت خداوندى فوق بينهايت است ، زيرا اگر فوق بينهايت نبود نمى توانست بينهايت حماقت را در زير جمجمهء محدود اين آقا بگنجاند البته مى دانيم كه اين مطلب بالزاك متكى به هنر طنزنويسى او است ، نه اين كه محتواى جمله واقعيت دارد ، زيرا خداوند هرگز انسانى را