ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٦ - چهار عنصر اساسى محبت
استعداد گرايش به كمال مى باشيم . و چون گرايش واقعى بدون محبت امكانپذير نيست ، در نتيجه ما محبت به كمال داريم و كمال محبوب ما است .
٣ - محبتهائى كه به انگيزگى جبر روانى يا احتياجات و سودجوئىها بروز مى كنند ، در موقع تحليل نهائى به ريشههاى خودخواهى مى رسند كه داراى ارزش نيستند و بلكه به جهت قراردادن محبت در مجراى سوداگرى ، موجب بروز نفرت از خود صاحب محبت بر خويشتن مى باشند ، زيرا خود سوداگر بهتر از همه مى فهمد كه : آن پديدهء مقدس را كه محبوبيت ذاتى دارد ، در معرض خريد و فروش قرار داده است . و آن محبتى كه از جبر روانى سر بر مى كشد ، جز حباب جبرى ، ناشى از هوا و آب و حركت چيزى نيست .
سه قضيهء مزبور اثبات مى كند : آن محبت اصيلى كه داراى ارزش ذاتى است ، منحصر در رسيدن استعداد گرايش به كمال به فعليت در ذات انسانى است .
٤ - اين كمال كه گرايش به آن يكى از استعدادهاى ذاتى ما ، بلكه اساسىترين آنها است ، آن تناقضى را با خودخواهيها دارد كه انديشههاى سازنده با تخيلات ويرانگر . نتيجهء اعتقاد به اين قضيه اينست كه محبت اصيل كه داراى ارزش است ، ضد ناسازگار خود محورى است .
٥ - بدانجهت كه در محبت اصيل پاى شخصيت آدمى در كار است ، يعنى شخصيت كمال جوى آدمى است كه از آن محبت برخوردار مى گردد ، آگاهى به موضوع محبوب ، نخستين شرط اساسى محبت است ، زيرا محبت كورانه تفاوتى با حركت يك برگ زرد به وسيله باد به سوى برگ ديگر ندارد . آرى :
< شعر > اين محبت هم نتيجهء دانش است كى گزافه بر چنين تختى نشست دانش ناقص كجا اين عشق زاد عشق زايد ناقص ، اما بر جماد بر جمادى رنگ مطلوبى چو ديد از صفيرى بانگ محبوبى شنيد دانش ناقص نداند فرق را لا جرم خورشيد داند برق را < / شعر >