ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٨ - عمومى ترين مختص بىشخصيتى اينست كه بر همهء اصول و معتقدات طغيان مى كند
در بارهء اين تفالهها انجام بدهيم ، خواهيم ديد : اكثر آنان قربانىهاى بىاعتنائى به تعليم و تربيت و تفسير غلط سياست و تبديل اين شغل الهى از منصب رهبرى صميمانهء جامعه ، به عاليترين آرمانهاى مادى و معنوى ، به تبهكاريهاى ماكياولى ، مى باشند . و اما عدهء آن تفاله هايى كه با امكان آگاهى و قدرت و اختيار به داشتن شخصيت صحيح ، راهى زباله دان تاريخ گشتهاند خيلى كمتر از قربانيان بىاختيار سوء تعليم و تربيت و تفسير غلط سياست ميباشد زيرا عقل و وجدان و هدفگرايى از ريشه هايى بسيار اصيل و نيرومند در درون آدميان برخوردارند و براى سقوط كلى عقل و وجدان و هدفگرايى با داشتن امكان آگاهى و قدرت و اختيار ، تنزلى بقدر آسمان بزمين لازم است .
نوع دوم - مردم چشمگير و به اصطلاح شخصيتهاى برجسته مى باشند هنگامى كه اين نوع از مردم به بيمارى بىشخصيتى دچار مى شوند ، بدان جهت كه چشمگيربودن شخصيتها هوايى در جو ايجاد مى كند ، لذا مردم مردم معمولى اغلب از چنين هواى آلوده استنشاق مى كنند و بدين ترتيب هر چه گسترش نمايش اين شخصيتها در جامعه بيشتر بوده باشد ، بيمارى بىشخصيتى آنان افراد و گروههاى بيشترى را مبتلا خواهد ساخت . تا آنجا كه مى توان گفت : اين گونه چشمگيران بىشخصيت به صورت كارخانهء توليد بىشخصيتى در جامعه مى آيند و بجهت همه گيربودن اين بيمارى ، تندرستى و بهبودى امرى استثنائى و خود نوعى بيمارى تلقى مى گردد ممكن است كه برخى از مطالعه كنندگان محترم اين اعتراض را بر ما متوجه بسازند كه وصول يك انسان به مرحله اى كه شخصيت او در جامعه مطرح شود ، بدون داشتن عنصرى ممتاز امكانپذير نيست بنا بر اين حتما امتيازى براى چشمگيران وجود دارد كه شخصيتشان مطرح يا قابل مطرحكردن ميباشد . بنظر مى رسد اين اعتراض از يك ديد سطحنگرى ناشى مى شود . اگر ما اين حقيقت را در نظر بگيريم كه بعد مادى و هوسرانى و لذتجوئى بشرى از نظر وسعت و تنوع و