ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٦ - آنجا كه پستترين فردى به تكامليافته ترين انسان تعيين تكليف مى كند
فرموده است : با معلمان مكتبى و بافندگان مشورت نكنيد ، زيرا عقول آنان راكد است ) « منهاج البراعه حاج ميرزا حبيب هاشمى خوئى ج ٣ ص ٢٨٥ » امير المؤمنين عليه السلام با بكار بردن « بافنده پسر بافنده » در بارهء اشعث بيان واقعيتى را فرموده و اشاره به ركود و خمود ذهنى او نموده است كه تو با اين وضعى كه دارى ، چه مى فهمى كه ضرر من در چيست و نفع من كدام است ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مى گويد : « اهل يمن در ميان مردم به جهت بافندگى برد يمانى تقبيح مى شوند و در سخنى از خالد بن صفوان چنين آمده است : « چه بگويم در بارهء قومى كه يا بافندهء برد يا دباغ پوست و يا پرورندهء ميمونند . زنى امور مملكتشان را اداره مى كرد و يك موش آنان را غرق نمود و هدهد راه حضرت سليمان ( ع ) را به آنان باز كرد ) اما كفر پدر اشعث كه قيس ناميده مى شد ، احتياج به استدلال ندارد .
و منافق بودن خود اشعث روشنتر از آنست كه نيازى به اثبات داشته باشد .
ابن ابى الحديد مى گويد : اشعث يكى از منافقان در خلافت امير المؤمنين ( ع ) بود و مثل او در ميان اصحاب امير المؤمنين مثل عبد الله بن ابى بن سلول در اصحاب رسول الله ( ص ) بود . هر دو موجود [ خبيث ] از سران منافقان زمان خود بودند » [١] اصل جمله اى كه امير المؤمنين فرموده بود ، اينست : « هنگامى كه آن بزرگوار در بارهء امر حكمين ( ابو موسى اشعرى و عمرو عاص ) سخن مى گفت ، مردى از اصحاب امير المؤمنين برخاست و گفت : « يا امير المؤمنين نخست ما را از مسئله حكميت نهى فرمودى ، سپس امر فرمودى كه آنرا بپذيريم و ما نمى دانيم بكدامين دستور شما عمل كنيم ، امير المؤمنين عليه السلام در پاسخ آن مرد فرمودند : « اينست جزاى كسى كه رأى و احتياط را ترك كند . » اشعث احمق خيال كرد كه امير المؤمنين جملهء مزبور را در بارهء خود فرمودهاند . در صورتى
[١] شرح نهج البلاغه ج ١ ص ٢٩٧ چاپ دار الاحياء الكتب العربيه