ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٤ - آنجا كه پستترين فردى به تكامليافته ترين انسان تعيين تكليف مى كند
منكر شدند و پيامبران او را نافرمانى كردند و از امر هر ستمكار عنود پيروى نمودند ، در اين دنيا و در روز قيامت ، لعنت بر خود اندوختند ، آگاه باشيد قوم عاد به پروردگارشان كفر ورزيدند . آگاه باشيد ، دور از رحمت خدا باد قوم عاد . ) ١٢ - كبر و نخوت
١٢ - كبر و نخوت ( قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ . وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّينِ ) [١] [ پس از آنكه شيطان از روى كبر و نخوت بر آدم سجده نكرد ] ( خدا فرمود : از بهشت بيرون برو ، تو مطرودى و لعنت بر تو باد تا روز قيامت . ) هيچ تبهكارى و سقوطى براى بشر بدتر از لعنت خداوندى نيست . و در مطالعهء دوازده مورد از آيات به خوبى روشن مى شود كه مردمى كه مستحق لعنت خداوندى مى گردند ، با آگاهى و اختيار ، با عوامل رحمت الهى به مبارزه بر مى خيزند و مورد لعنت قرار مى گيرند . بطورى كه از تواريخ اسلامى برمى آيد ، اشعث بن قيس از اين اوصافى كه به عنوان عامل موجب لعنت معرفى شدهاند ، مقدار زيادى را دارا بوده است . اين پليد بنا بنقل ابن ابى الحديد از سران منافقين است . اشعث كسى است كه امير المؤمنين بر او لعنت ميكند ، و امير المؤمنين كسى است كه مولانا جلال الدين در بارهء او مى گويد :
< شعر > تو ترازوى احد خو بوده اى بل زبانهء هر ترازو بوده اى باز باش اى باب رحمت تا ابد بارگاه ما له كفوا احد < / شعر > ٧ ، ٨ حائك بن حائك منافق بن كافر ( بافنده پسر بافنده ، منافق فرزند كافر ) دشنام نيست بيان واقعيت است
دشنام نيست بيان واقعيت است اصطلاح بافنده ممكن است يكى از دو معنى را در بر داشته باشد : معناى يكم - بافندگى در بيان و تفكراتى كه در زندگى در قلمرو انسانها و
[١] الحجر آيه ٣٥