ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٤ - ٢ - اين نادانان ضد روشنائىها هستند
از ديدن آن نمودها كه با چشم ديده مى شوند ، وحشت دارد . اين هر دو عامل منفىكننده در نادانان خودنما وجود دارد . اينان براى به وجود آوردن موقعيت چشمگير و حفظ آن ، هيچ روشنائى كه جز راههاى تورم خود طبيعى آنان را براى خودشان روشن بسازد ، سراغ ندارند ، بلكه براى بدست آوردن اين روشنائى مزاحم حيات ساير انسانها ، در هر جائى كه احتمال وجود روزنه اى بدهند ، دو اسبه به سوى آن مى شتابند ، اگر چه هزاران حقايق و واقعيات را زير پاى خود محو بسازند . اين خفاشان آفتاب اصول عالى انسانيت ، فضائى را روشنتر از آشيانهء تاريك خود طبيعىشان نمى شناسند و حتى گاهى به ديدگان بيناى انسانها ، دلسوزى مى كنند ، چونان خفاش كه دلشان به چهار ميليارد و نيم نفوس كرهء خاكى و ميلياردها جاندار و نباتات مى سوزد با اين آفتابى كه دارند اين نادانهاى خودپرست در راه عشق به خود طبيعى و متورم ساختن آن ، به عامل منفىكنندهء دوم نيز تن در مى دهند . عامل دوم منفىكننده عبارت است از وحشت از واقعيات ، زيرا آنچه كه مى تواند با واقعيات ارتباط برقرار كند ، خود حقيقى آدمى است نه خود طبيعى تورم يافته كه به اصطلاح ديگر خود مجازى ناميده مى شود . ندانستن واقعيات در صورت فقدان شرائط دانستن ، نه ضررى بر خود حقيقى آدمى وارد مى آورد و نه آسيبى آگاهانه و از روى اختيار به جامعه مى رساند ، آنچه كه فرد و جامعه را به تباهى مى كشاند ، گريز آگاهانه و از روى اختيار و از واقعيات است كه عاملى جز خودمحورى جاهلانه ندارد .
بهمين جهت است كه نادانهاى خودمحور همواره تاريكىها را مى جويند و در تاريكىها زندگى مى كنند و در تاريكىها مى ميرند . آشوبها و فتنه هايى كه رنگ الگوها و معيارها و آرمانها را در جامعه مات مى سازد ، براى اين تبهكاران يك پديدهء آرمانى است كه اگر آنرا در رؤياى شبانگاهى كه در روى متعفنترين مواد خوابيدهاند ، ببينند ، بيدارشدن از آن خواب را مساوى