ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣١ - نظرى بر مسير حيات در دوران معاصر
انقراض دوران جوانى و ميانسالى و به تحليل رفتن قوا ، يك رنج مستمر را كه گاهى ضعيف و گاهى تند و فراوان است ، به وجود مى آورد . مخصوصا اگر احساس كند آنچه را كه از حيات و نيروهاى فكرى و عضلانى در دورهء سوم از دست داده است ، ارزش واقعى آنها را از اجتماع دريافت ننموده است .
يا مقدارى از استعدادها و نيروهاى او را قالبگيرىها و الگوهاى پيشساختهء اجتماع حذف نموده يا ناديده گرفته است ، با توجه به اين مسائل است كه او جريان عمر خود را چنين مى بيند :
< شعر > من كيستم تبه شده سامانى افسانه اى رسيده به پايانى < / شعر > حتى كسانى كه در فعاليتهاى معرفتى و جهانبينى عمر خود را سپرى كردهاند ، اگر دورهء سوم زندگانى را قمارى احساس كنند كه در آن باختهاند ، باز رنج مستمرى را كه در بالا گفتيم احساس نموده ، موجوديت خويش را چنين احساس خواهند كرد :
< شعر > يك چند به كودكى به استاد شديم يك چند به استادى خود شاد شديم پايان سخن شنو كه ما را چه رسيد از خاك برآمديم و بر باد شديم < / شعر > اينست منطق شكستخوردگان دورهء سوم زندگى كه با هيچ نوازش و تسليت و حتى دادن امتيازات ، قابل جبران نمى باشد ، زيرا با فرض اختلال حيات در دورهء سوم ، شكست مطلق در زندگى بوجود آمده است كه خود را همواره در نيستى وحشتانگيز مى بيند . متأسفانه با يك نظر دقيق اكثريت چشمگير انسانهايى كه به دورهء چهارم مى رسند ، در اغلب جوامع ، با وضع روانى كه در فوق گفته شد روبرو مى گردند .
يك مطالعهء معمولى در عاليترين اشعار و جملات ادبى شرق و غرب همين رنج و حسرت ناشى از تباه شدن حيات و نيروهاى آن و نزديكشدن به سردى مرگ را بيان مى كند . اگر انسانها در دورهء سوم كه دوران مبادله ناميديم ، از حيات معقول برخوردار شوند ، نه به وسائل تخدير و ناآگاهى از