ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٠ - ترجمهء خطبهء نود و هفتم
اگر از دقّت نظر كافى برخوردار بوديم و از آنچه كه در جهان هستى مى گذرد ، تا حدودى آگاهى داشتيم ، علَّتهائى را مى ديديم كه در صحنهء كيهان بزرگ قرنها پيش بوجود مى آيند و معلولات آنها پس از قرنها بروز مى نمايند . اگر كوته نظرانى كه فقط پيرامون خود را مى بينند و حاضر نيستند كه حتّى يك وجب دورتر از موقعّيت محدود خود را ببينند ، در آن قرنها قرار بگيرند ، محال است درك كنند كه عللى كه در آن زمان زندگى آنان بوجود آمدهاند ، معلولات خود را در قرنها بعد بوجود خواهند آورد .
حقيقت اينست كه اغلب مردم در دائرههاى كوچكى از موضوعات و پديدهها كه با معلومات محدود و خواستههاى ناچيز به دور خود كشيدهاند زندگى ميكنند اگر چه هريك از معلومات محدودهء آنان ، مفاهيمى به وسعت وجود و قانون و مادّه و حركت بوده باشد . پستتر از اينان ، آن هوى پرستان و ستمكارانند كه فقط همان لحظه و موقعيّت را مى شناسند كه در آن بسر مى برند . در اينجا چاره اى نيست جز اين كه اين مثال را بزنيم : در عمل جنسى لحظهء حسّاسى كه بوجود مى آيد ، همه چيز و همه كس و حتّى خود طرفين را هم بفراموشى مى سپارد .
چنانكه طرفين در عمل جنسى ، جز فرو رفتن در آن حالت معيّن ، چيز ديگرى ندارند ، همچنين خود محوران و ستمكاران تمام موجوديّت خود را در همان لحظه و همان موقعيّت مى بينند كه موافق خواستهء آنان پيش آمده است . مثلا در آن هنگام كه شخص مورد علاقه يا هر چيزى كه سلطه بر آن براى يك خود محور اهمّيّت دارد ، در اختيار وى قرار گرفت ، همهء موجوديّت او در همان لحظه و موقعيّت پيروزى فرو مى رود ، و هرگز نمى تواند ميليونها واقعيّات و حقائق دور و نزديك به خود را درك كند و بفهمد .
ستمكار خود محور در لحظههاى گسيخته از هم و موقعيّتهاى بى ارتباط با همه چيز ، حتّى بىارتباط با شخصيّت خود زندگى ميكند و اگر هم روزى اتّفاق بيفتد يا ضرورت پيدا كند كه براى ستمكارى و شهوترانى و خود كامگيهايش اطَّلاعى از آنچه كه ديروز واقع شده است ، بدست بياورد ، يا در بارهء رويدادهاى فردا حدسى بزند و يا اصلا واقعيّتى را فراتر از موقعيتى كه دارد بپذيرد ، البتّه اين كارها را انجام مى دهد نه براى حقيقت داشتن خود آنها ، بلكه بدانجهت كه به لحظه يا موقعيّت كامكارى او مربوط خواهند گشت . آرى ، بدينجهت است كه ستمكاران خودمحور و خودمحوران