ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٧ - دلهاى انسانهاى رشد يافته و جوياى كمال متمايل بسوى پيامبر اكرم است
آيهء مباركه مى فرمايد : « دلهائى از مردم را » . واضح است كه هر دلى شايستهء ميل و اشتياق به آل ابراهيم عليهم السّلام نبوده است ، چنانكه هر دلى لياقت ميل و علاقت به رسول اللَّه و خاندان معصوم او ندارد . تنها دلهاى پاكان اولاد آدم و تكاپو گران ميدان مسابقه در خيرات و كمالاتند كه شايستگى علاقه و محبّت مزبور را دارا مى باشند .
قانون عمومى اينست كه « السّنخيّة علَّة الانضمام » .
( هم سنخ بودن دو انسان ، علَّت اتّصال آن دو بهم مى باشد ) .
اين مطلب با توجّه دقيق به جملهء اخير كه مى فرمايد : « و مهارهاى بصيرتهاى مردم بينا باو منعطف شده است » ، كاملا روشن مى شود كه بقول مولوى :
< شعر > جنس رود سوى جنس بس بود اين امتحان شه سوى شه مى رود خر سوى خر مى رود پنبه برون كن ز گوش عقل و بصر را مپوش كان صنم حلَّه پوش سوى بصر مى رود هر چه نهالتر است جانب بستان برند خشك چو هيزم شود زير تبر مى رود ناى و دف و چنگ را از پى گوشى زنند نقش جهان جانب نقش نگر مى رود < / شعر > بايد گفت : در مقابل اين قانون ، اين قانون هم كلَّيّت دارد كه : « عدم السّنخيّة علَّة النّفور » .
( نبودن سنخيت ميان دو انسان ، علَّت گريز و نفرت آن دو از يكديگر ميباشد . ) البتّه ممكن است منظور از « عدم سنخيّت » رابطهء تضادّ ميان طرفين بوده باشد ، نه عدم سنخيّت محض . در بارهء آيهء فوق رواياتى وارد شده است كه اشاره به بعضى از آنها در اين مبحث لازم است .
از امير المؤمنين عليه السّلام روايت شده است كه فرمود :