ترجمه و تفسير نهج البلاغه
(١)
194 - و من خطبة له عليه السلام و فيها يصف اللَّه تعالىثم يبين فضل الرسول الكريم و اهل بيته ثم يعظ الناس
٣ ص
(٢)
ترجمهء خطبهء نود و چهارم
٥ ص
(٣)
تفسير عمومى خطبهء نود و چهارم
٧ ص
(٤)
موجود اوّلى كه غايتى براى او نيست تا پايان يابد
٨ ص
(٥)
امتياز دوم
١٠ ص
(٦)
محمّد صلَّى اللَّه عليه و آله فرزند با عظمت ابراهيم عليه السّلام
١١ ص
(٧)
2 - پيمان خداوندى با ابراهيم از ديدگاه تورات
٤٧ ص
(٨)
3 - داستان چهار حيوان كه پس از كشته شدن به وسيلهء حضرت ابراهيم عليه السّلام زنده شدند
٤٩ ص
(٩)
4 - ابراهيم عليه السّلام فرزند خود را براى قربانى كردن به قربانگاه مى برد
٥٠ ص
(١٠)
حضرت ابراهيم عليه السّلام از ديدگاه قرآن و انجيل
٥٥ ص
(١١)
آيا اعتراف به عظمت الهى حضرت ابراهيم خليل اللَّه مى تواند تجديد نظرى در اديان سه گانه بوجود بياورد
٦٠ ص
(١٢)
از هر سه كتاب اديان سه گانهء جهانى ( قرآن و تورات و انجيل ) مى توان اين اصل را اثبات كرد كه
٦٣ ص
(١٣)
نظريّهء آقاى هانس كونگ در بارهء وحيى كه بر پيامبر ما محمّد بن عبد اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله نازل شده است و پاسخ اين جانب بايشان
٦٤ ص
(١٤)
محمّد رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله پيشواى متّقيان و بينائى هدايت يافتگان
٧٥ ص
(١٥)
سيرت پيامبر اعتدال و سنّتش رشد است
٧٦ ص
(١٦)
گروه يكم
٧٧ ص
(١٧)
95 - و من خطبة له عليه السلام يقرر فضيلة الرسول الكريم
٨٣ ص
(١٨)
ترجمهء خطبهء نود و پنجم
٨٤ ص
(١٩)
مطلب سوم
٨٧ ص
(٢٠)
مطلب چهارم
٨٩ ص
(٢١)
96 - و من خطبة له عليه السلام في اللَّه و في الرسول الأكرم
٩٣ ص
(٢٢)
ترجمهء خطبهء نود و ششم
٩٤ ص
(٢٣)
تفسير عمومى خطبهء نود و ششم
٩٥ ص
(٢٤)
دلهاى انسانهاى رشد يافته و جوياى كمال متمايل بسوى پيامبر اكرم است
٩٦ ص
(٢٥)
وقتى كه « حيات معقول » بروز مى كند ، كينهها و تزاحمها فرو مى نشيند ، برادرى و وحدت در ميان انسانها در مسير حيات حقيقتا بوجود مى آيد
٩٩ ص
(٢٦)
پيامبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله اگر سخنى بگويد قطعا حقّ را بيان فرموده است و سكوت او نيز گوياى حقائقى است بدون استفاده از الفاظ
١٠٢ ص
(٢٧)
97 - و من خطبة له عليه السلام في اصحابه و أصحاب رسول اللَّه
١٠٣ ص
(٢٨)
ترجمهء خطبهء نود و هفتم
١٠٦ ص
(٢٩)
نتيجه و اثر طبيعى كوشش مفيد ، وصول به مقصود است و وصول به مقصود دليل حقّانيّت آن نيست
١١٤ ص
(٣٠)
همهء مردم از انسان قدرتمند در هراسند ، امّا پيشوا على عليه السّلام كه قدرت را در اختيار دارد ، از مردم جامعهء خود بيمناك است
١١٥ ص
(٣١)
در برابر خير خواهىهاى من مقاومت ورزيديد
١١٧ ص
(٣٢)
ديده مى شويد ولى غائبيد ، بردگانيد با نمايش مالكان
١١٩ ص
(٣٣)
فرار از حكمت و موعظهء سازنده براى چه
١٢٠ ص
(٣٤)
توضيحى در بارهء مفهوم مبانى تعليم و تربيت به معناى دوم
١٣٢ ص
(٣٥)
اصل يكم
١٣٣ ص
(٣٦)
اعتراض يكم
١٣٤ ص
(٣٧)
اعتراض دوم
١٣٥ ص
(٣٨)
اعتراض سوم
١٣٦ ص
(٣٩)
اعتراض چهارم
١٣٧ ص
(٤٠)
اصل دوم - آن موضوع كه بايد تعليم و تربيت آن را اصلاح كند ، چيست
١٤٨ ص
(٤١)
موادّ مهمى كه به عنوان اهداف براى تربيت منظور شدهاند
١٥٧ ص
(٤٢)
1 - تعقّل
١٥٨ ص
(٤٣)
هر قضيّه اى پيش از اثبات شدن ، مادّه اى براى تعقّل است و پس از اثبات شدن ، قانونى است كه تعقّل بر طبق آن بايد حركت كند
١٦٢ ص
(٤٤)
2 قدرشناسى از فرهنگ
١٦٣ ص
(٤٥)
3 پرورش خلَّاقيّت
١٦٤ ص
(٤٦)
مسئلهء اوّل
١٦٥ ص
(٤٧)
تعريف و شرايط لازم خلَّاقيّت
١٦٧ ص
(٤٨)
دگرگونىهاى سريع در وضع روانى مردم آن دوران و ثبات با عظمت شخصيّت على عليه السّلام
١٧٠ ص
(٤٩)
اعتدال روانى بدون اخلاق كمالى امكان ناپذير است
١٧٤ ص
(٥٠)
جريان يكم
١٧٧ ص
(٥١)
جريان دوم
١٧٨ ص
(٥٢)
1 - اعتدال روانى در منطقهء روان « آن چنانكه هست »
١٨١ ص
(٥٣)
« من » مديريّت خود را در موجوديّت انسان « آن چنانكه هست » بر مبناى صيانت مطلوب خويشتن برقرار مى سازد
١٨٢ ص
(٥٤)
نوع يكم - صيانت ذات را فقط در مجراى عوامل جبرى قرار بدهد
١٨٣ ص
(٥٥)
نوع دوم
١٨٤ ص
(٥٦)
دليل دوم
١٨٧ ص
(٥٧)
يكى از بزرگترين نتايج فعّاليّت عنصر گسترش با برخوردارى از آزادى ، نوگرائى و تازه ديدن همهء رويدادها و لحظات هستى است
١٩١ ص
(٥٨)
اعتدال روانى در منطقهء روان « آن چنانكه بايد » بدون اخلاق كمالى امكان ناپذير است
١٩٢ ص
(٥٩)
توضيح و توصيفى در بارهء اخلاق كمالى
١٩٤ ص
(٦٠)
در حقيقت شما بوسيلهء نافرمانى ، با من نافرمانى با خدا مى نمائيد
٢٠١ ص
(٦١)
مى توان گفت اساسىترين بعد اين جهان هستى ، معبد بودن آنست
٢١١ ص
(٦٢)
حالت روحى ما در هنگام عبادت چگونه بايد باشد - انقباض يا انبساط
٢١٣ ص
(٦٣)
1 - ترس از نتيجهء گناهانى كه از انسان سر مى زند
٢١٨ ص
(٦٤)
2 - ترس از اين كه از استعدادها و امكاناتى كه خدا به من داده است
٢١٩ ص
(٦٥)
5 - ترس از مقام شامخ ربوبيّت
٢٢١ ص
(٦٦)
لزوم رجاء و بهجت و انبساط روحى
٢٢٥ ص
(٦٧)
4 - انگيزههاى خوف از خدا
٢٢٩ ص
(٦٨)
ترجمهء خطبهء نود و هشتم
٢٣٢ ص
(٦٩)
مطلق سازى از بشر آن غذائى است كه مردم هر چند بزور و حيلههاى لطيف و شيرين آنرا بخورند ، بالاخره محال است آنرا استفراغ نكنند
٢٣٤ ص
(٧٠)
تبصره
٢٣٩ ص
(٧١)
عهد شكنى صريح و بىپروا
٢٤٠ ص
(٧٢)
ظلمى فراگير همهء جامعه ، در انتظار مردمى كه در تشخيص زمامدار بر مبناى هوى و هوس حركت كردهاند و عظمت و ضرورت عدل و حقّ را جدّى نگرفتهاند
٢٤٧ ص
(٧٣)
مسلم بن عقبة از مردم مدينه براى يزيد بن معاويه بيعت مى گيرد و شرط مى كند كه آن مردم همگى بردهء يزيد باشند
٢٤٩ ص
(٧٤)
انواع هماهنگى و اتّحاد انسانها و طرق وصول به با ارزشترين آنها
٢٥١ ص
(٧٥)
ضرورت بيان هنرى طرق وصول انسانها به احساس برين هماهنگى و اتّحاد ارزشى آنان
٢٥٧ ص
(٧٦)
وحدت طبيعى درجهء دوم
٢٦٥ ص
(٧٧)
3 - صيانت ذات
٢٦٦ ص
(٧٨)
4 - عامل اشباع عواطف
٢٧٠ ص
(٧٩)
5 - قانون كنش و واكنش كه در پشت پردهء محسوسات جريان دارد ، تحريك به پيوستگى انسانها بيكديگر كرده و از گسيختن از همديگر و خصومت و اضرار جلوگيرى مى نمايد ) *
٢٧٥ ص
(٨٠)
1 - عامل عقلى وصول به وحدت انسانها و احساس آن
٢٧٧ ص
(٨١)
2 - عامل اخلاقى وصول به وحدت انسانها و احساس آن
٢٧٨ ص
(٨٢)
3 - احساسى ظريف ما فوق وظيفهء اخلاقى
٢٧٩ ص
(٨٣)
4 - عامل وحدت اختيارى و احساس اختيارى كه فقط از طريق دين قابل وصول مى باشند
٢٨٠ ص
(٨٤)
مسألهء يكم
٢٨٩ ص
(٨٥)
هر اندازه احساس و دريافت كمال اعلى عالىتر ، هجوم مشقّتها بيشتر
٢٩٥ ص
(٨٦)
فهرست مطالب
٢٩٧ ص
(٨٧)
فهرست آيات
٣٠٢ ص
(٨٨)
فهرست روايات
٣٠٧ ص
(٨٩)
فهرست نامها
٣٠٨ ص
(٩٠)
فهرست مأخذ
٣١٣ ص
(٩١)
فهرست اقوام و قبايل
٣١٥ ص
(٩٢)
فهرست مكانها
٣١٦ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص

ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٠ - مطلب چهارم


و پليدى كه موجب ختم شدن پروندهء گرديدن تكاملى آن شخص باشد و به سقوط حتمى برسد ، بسيار مشكل و تقريبا استثنائى است ، لذا ارشاد كنندگان و مربّيان نبايد با مشاهدهء عدم آمادگىهاى اوّليّه و مقاومتهاى ابتدائى نوميد شده و دست از وظيفهء بسيار با اهمّيّت سازندگى خود بردارند . يكى از مشهورترين نويسندگان دوران اخير كه سالها در زندان بسر برده بود مى نويسد براى اين كه به ما زندانيان سياسى زجر روحى بدهند ، گاهى جنايتكاران پليد و حرفه اى را نزد ما مى آوردند و ما با اين گونه اشخاص به گفتگو مى نشستيم و من بارها ديدم كه ببركت گفتگوها و ارشادهاى مناسب ، پس از گذشت مدّتى طرز نگاه‌هاى اين اشخاص عوض مى شد و تدريجا و آهسته آهسته عواطف انسانى در نگاههاى آنان نمودار مى گشت و وقتى كه صحبت از وقاحت ظلم و تعدّى بديگران بميان مى آمد ، حالت تأثّر در چهره شان آشكار مى شد و ما بخوبى دريافت مى كرديم كه از خودشان شرمنده ميشوند و پشيمانى سخت در قيافه‌هاى آنان نقش مى بست . بهمين جهت است كه در ماخذ معتبر اسلامى ، معلَّمان و مربّيان تشويق ميشوند كه زحمات متعلَّمان و متربيان را تحمّل كنند . در اينجا حكايتى از مولوى بيادم آمد كه شايد بتوان گفت : دربارهء لزوم تحمل زحمات و عصيانگرىها و مقاومتهاى تند مردم مورد تعليم و تربيت ، از مناسبترين داستانهاست :
< شعر > عاقلى بر اسب مى آمد سوار در دهان خفته اى مى رفت مار آن سوار آن را بديد و مى شتافت تا رماند مار را فرصت نيافت چون كه از عقلش فراوان بد مدد چند دبّوسى قوى بر خفته زد خفته از خواب گران چون بر جهيد يك سوار ترك با دبّوس ديد خفته زان ضرب گران برجست زود گشت حيران گفت آيا اين چه بود بى محابا ترك دبّوسى گران چون كه افزون كوفت او شد زو دوان برد او را زخم آن دبّوس سخت زو گريزان تا بزير يك درخت سيب پوسيده بسى بد ريخته گفت از اين خور اى به درد آويخته سيب چندان مرد را در خورد داد كز دهانش باز بيرون مى فتاد بانگ مى زد كاى امير آخر چرا قصد من كردى چه كردم مر تو را گر تو را ز اصلست با جانم ستيز تيغ زن يكبارگى خونم بريز