ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٤ - انواع هماهنگى و اتّحاد انسانها و طرق وصول به با ارزشترين آنها
مستطاب انسان نشناس معروف توماس هابس از شناختهاى مربوط به « انسان آن چنانكه هست » استخراج فرموده است اگر امثال اين شخصيّت سطحنگر ، نظريّهء بدبينانهء خود را بر مبناى جريان طبيعت مادّى بشر استوار مى كردند ، قابل توجّه بود . چنانكه آگاهان اولاد آدم و حتّى كتب آسمانى بيان نمودهاند ، قطعى است كه آيهء : ( أُولئِكَ كَالأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ) [١] .
( آنان مانند چار پايان بلكه گمراه ترند . ) بعد طبيعت مادّه گرايى انسان را متذكَّر شده است كه انسان را در درجه اى پستتر از گرگ [ كه هابس پيشنهاد مى كند ] معرّفى فرموده است . شعراى آگاه ما كه در بيان ارزشهاى والاى انسان داد سخن دادهاند ، با نظر به همان بعد مادّه گرايى او ، بدترين تعبيرات را در بارهء وى كردهاند ، بعنوان نمونه :
< شعر > اهل دنيا از كهين و از مهين لعنة اللَّه عليهم أجمعين < / شعر > [٢] < شعر > مرا بروز قيامت غمى كه هست اينست كه روى مردم دنيا دوباره بايد ديد < / شعر > صائب تبريزى همين صائب تبريزى مى گويد :
< شعر > از ازل پيوسته با هم آشنا بوديم ما هم خيال و همزبان و همنوا بوديم ما معنى يك بيت بوديم از طريق اتّحاد چون دو مصرع گر چه در ظاهر جدا بوديم ما بود دائم چون زبان خامه حرف ما يكى گر چه پيش چشم صورت بين دو تا بوديم ما چون دو برگ سبز كزيك دانه سر بيرون كند يكدل و يك روى در نشو و نما بوديم ما < / شعر >
[١] الأعراف آيهء ١٧٩ .
[٢] شاعر اين شعر را پيدا نكرديم .