ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١١ - مى توان گفت اساسىترين بعد اين جهان هستى ، معبد بودن آنست
بزرگواران در اتّصاف به صفات و اخلاق فاضله اى كه براى يك انسان كامل ضرورت دارد ، در حدّ اعلا بودهاند و دشمنان آنان كه داراى همه گونه قدرت براى پيدا كردن نكات ضعف در بارهء آن بزرگواران بودهاند و براى آنان ضرورت داشت كه آن نكات را پيدا كرده و براى تحقير ائمّه عليهم السّلام در جامعه منعكس كنند ، بهيچ وجه نتوانستند حتّى يك مورد خلاف آن صفات و اخلاق فاضله را به آنان نسبت بدهند . ٦٠ ، ٧٠ - لقد رأيت أصحاب محمّد صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم فما أرى أحدا يشبههم منكم ، لقد كانوا يصبحون شعثا غبرا و قد باتوا سجّدا و قياما ، يراوحون بين جباههم و خدودهم ، و يقفون على مثل الجمر من ذكر معادهم كأنّ بين أعينهم ركب المعزى من طول سجودهم ، إذا ذكر اللَّه هملت أعينهم حتّى تبلّ جيوبهم ، و مادوا كما يميد الشّجر يوم الرّيح العاصف ، خوفا من العقاب و رجاء للثّواب ( من اصحاب محمّد صلَّى اللَّه عليه و آله را ديدهام ، كسى را از شما نمى بينم كه شبيه بانان بوده باشد . اصحاب محمّد صلَّى اللَّه عليه و آله ژوليده مو و غبار آلود شب را در حال سجده و قيام به صبح مى رساندند . پيشانىها و صورتهاى خود را متناوبا بر زمين مى نهادند . آن رشد يافتگان در حال ياد آورى معادشان مانند اخگر شعله ور مى گشتند . از طول سجودى كه انجام مى دادند ، ميان چشمانشان برآمدگى مانند زانوى بز نمودار مى شد ، چشمانشان چنان اشك مى باريد كه گريبانهايشان خيس مى شد و خود به اضطراب مى افتادند ، چنان كه درخت در روزى كه باد تند بوزد ، باضطراب مى افتد . [ اين همه بيقرارى ] بجهت ترس از كيفر بود و اميد پاداش . ) مى توان گفت : اساسىترين بعد اين جهان هستى ، معبد بودن آنست .
متأسّفانه ناآگاهى اكثريّت مردم و خود باختگى آنان به ابعاد مادّى دنيا مانع از