ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧ - محمّد صلَّى اللَّه عليه و آله فرزند با عظمت ابراهيم عليه السّلام
بت پرستى و گرايش به خدايان در دورانهاى قديم شايع بوده است ، هيچ جاى ترديد نيست و قرآن نيز جريان مزبور را در تاريخ ، متذكَّر و قصّه هائى را در بارهء جريان مزبور بيان مى كند ، منافاتى با اين ندارد كه كاروان بزرگى از بشريّت به تبعيّت از پيامبران و با تكيه به عقل و وجدان ، معتقد به توحيد و الهيّات معقول بودهاند .
بعضى از اين مورّخان و تحليلگران تاريخ را مى بينيم كه در بارهء اساطير و افسانههاى كهن بقدرى تتبّع و دقّت و مو شكافى مى نمايند و نتيجه گيرى مى كنند كه گوئى ضرورىترين مسئلهء حيات را براى خود مطرح و آنرا در برابر چشمشان مشاهده مى كنند ولى در بارهء شخصيّتهاى كامل و رشد يافتههاى الهى كه اكثر جوامع بشرى حيات خود را با آن شخصيّتها و دستوراتشان تفسير و توجيه مى نمايند اهمّيّتى نمى دهند شايد علَّت چنين مسامحه و بى اعتنائى فرار از جذب شدن به كمال اعلاى انسانى است كه با بى قيد و شرط زيستن در اين دنيا منافات دارد .
ما نبايد به جهت بى توجّهى برخى از باستان شناسان و مورّخان بامداد تاريخ و قرون و اعصار قديم به معتقدات مردم در بارهء توحيد و الهيّات ، دست از حقيقتى برداريم كه هم عقل سليم با نظر به ساختمان مغزى و استعدادهاى روحى آدمى آنرا اثبات مى كند و هم كتب آسمانى مانند قرآن و تورات . ما براى اثبات خطائى كه برخى از باستان شناسان و مورّخان در بيان سرگذشت بشرى مرتكب مى شوند ، فقط نمونه اى را بيان مى كنيم : همه مى دانيم كه داستان سبئيّون را قرآن و تورات متذكَّر شده است ، ولى باستان شناسان تا اواخر قرن هجده هيچ چيزى در بارهء اين تمدّن نگفته بودند . [١] « يك دانشمند آلمانى بنام ميخائيل كه در فلسفهء علوم الهى مرد
[١] ميرزا فتحعلى آخوند زاده كه در بارهء مذهب با يك نوع آلرژى ( حسّاسيّت غير طبيعى ) سخن مى گويد ، در توجيه اشعار مولوى در بارهء سبئيّون كه مخالفت با پيامبران مى كردند ، چنين مى گويد : « همه مى دانند كه سبأ شهرى است در يمن كه مردمش تا امروز از عالم وحشيّت و نادانى بيرون نشدهاند ، ايشان از كجا اين اقوال حكيمانه را پيدا كرده بر پيامبران القاء نمودند . . . » ( انديشههاى ميرزا فتحعلى آخوند زاده - بقلم آقاى فريدون آدميّت از ص ٢٥٩ تا ٢٦٤ ) مولوى در دفتر سوم از مثنوى داستان اهل سبأ را كه در نعمتها و رفاه و آسايش غوطه ور بودند ، نقل مى كند كه خداوند براى هدايت آنان پيامبرانى فرستاد و اهل سبأ آنان را نپذيرفتند و طرد كردند . در گفتگو ميان اهل سبأ و پيامبران مطالبى است كه داراى معانى عالى است ، ميرزا فتحعلى مى گويد : « همه مى دانند كه سبأ شهريست . . . » و با اين عبارات مى خواهد بگويد : سبأ يك نقطه از زمين بوده و مردمانى داشته است كه در وحشيّت و نادانى بسر مى بردند ، و آن مطالبى كه مولوى از طرف اهل سبأ مى گويد ، ساختگى و زبان حال خود او مى باشد . اين روشنفكر بى اطَّلاع از آنچه در باره اش سخن مى گويد و مغزهاى جامعهء خود را منّور مى فرمايد كمترين اطَّلاعى از تاريخ يمن و سدّ مأرب نداشته است كه نشانگر تمدّن معظمى مى باشد .