ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٤ - اصل دوم - آن موضوع كه بايد تعليم و تربيت آن را اصلاح كند ، چيست
اين دو مطلب بعنوان اهداف و آمال تربيت بسيار جالباند ، ولى براى تحقّق بخشيدن به اين گونه اهداف و آمال ، ساير ابعاد روحى انسانها حتما بايد مورد اهمّيّت قرار بگيرد . بعنوان مثال : مادامى كه پاسخ اين سه سؤال ( از كجا آمدهايم ، براى چه آمدهايم به كجا مى رويم ) را بطور صحيح و قانع كننده و قابل پذيرش به انسانها تعليم ندهند و تربيت را در انسانهايى پياده كنند كه پاسخ سؤالات مزبور را ندانند ، هيچ نتيجه اى نخواهد داد ، زيرا هستى چنين انسانهايى معناى خود را نيافته است ، چگونه مى توان افكار آنان را در بارهء هستى خود روشن ساخت و چگونه مى توان عادتهاى پليد و نابكارانهء آنان را تهذيب نمود يك تعريف عمومى ولى قابل توجّه از راغب اصفهانى نقل شده است كه حتما براى شناخت اصيلترين عنصر تربيت بايد مورد توجّه قرار بگيرد . او مى گويد : « الرّب فى الأصل التّربية و هو إنشاء الشّىء حالا فحالا إلى حدّ التّمام » .
( كلمهء ربّ در اصل از مادّهء تربيت است . و آن عبارت است از ايجاد شيء براى حالى پس از حالى تا حدّ تمام و كمال . ) نكتهء مهمّى كه در اين تعريف وجود دارد ، اينست كه كلمهء « انشاء » بمعناى ايجاد و تحقّق بخشيدن است . اين بدان معنى است كه كيفيّتها و حالاتى كه بوسيلهء تربيت در « شخصيّت » انسان مورد تربيت بوجود مى آيد ، در درون انسان سابقهء وجودى ندارد ، و اين تربيت است كه آن حالات و كيفيّتهاى مطلوب را بوجود مى آورد . نكتهء ديگر در تعريف مزبور ، تدريجى بودن اثر تربيت است كه بايد مربّيان آن را در نظر داشته و با ظرفيّت مناسب به اين فعّاليّت بپردازند . البتّه اين اصل ( تدريجى بودن تربيت ) قاعدهء معمولى است ، ولى ما در طول تاريخ بطور فراوان ، با انقلابات و جهشهاى ناگهانى روح آشنايى داريم كه در دگرگون شدن شخصيّت اثر شگفت انگيزى داشته است . اين انقلابات ( كه گويى تاكنون براى روانشناسان آن اهمّيّت را نداشته است ، يا اطَّلاع لازم و كافى از سرگذشت بشرى براى آنان چنان ارزشى نداشته است كه آنان را به خود جلب كند و حدّ اقلّ به مقدار كنشها و واكنشهاى ناچيز مورد توجّه قرار بدهند ) هم از نظر سرعت تأثير و هم از نظر عمق نفوذ آن ، در همهء سطوح شخصيّت ، بقدرى مهمّ است كه اصلا با قانون تدريجى بودن تربيت قابل مقايسه نمى باشد .