ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٠ - وقتى كه ١٧١ حيات معقول ١٨٧ بروز مى كند ، كينهها و تزاحمها فرو مى نشيند ، برادرى و وحدت در ميان انسانها در مسير حيات حقيقتا بوجود مى آيد
فوق طبيعى :
همه = ١ را در انحصار خود دارد آشنا ساخت ، آن گاه أوس و خزرج فهميدند كه انسانهاى داراى حيات حقيقى نمى توانند با يكديگر خصومت بورزند - < شعر > دو قبيله كاوس و خزرج نام داشت يك ز ديگر جان خون آشام داشت كينههاى كهنه شان از مصطفى محو شد در نور اسلام و صفا اوّلا اخوان شدند آن دشمنان همچو اعداد عنب در بوستان و ز دم إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ به پند در شكستند و تن واحد شدند صورت انگورها اخوان بود چون فشردى شيرهء واحد شود غوره و انگور ضدّانند ليك چون كه غوره پخته شد شد يار نيك غوره اى كاو سنگ بست و خام ماند در ازل حق كافر اصليش خواند نى اخى ، نى نفس واحد باشد او در شقاوت نحس ملحد باشد او گر بگويم آنچه او دارد نهان فتنهء افهام خيزد در جهان چشم كاو آن رو نبيند كور به دود دوزخ از ارم مهجور به غورههاى نيك كايشان قابلند از دم اهل دل آخر يك دلند سوى انگورى همى رانند تيز تا دوئى برخيزد و كين و ستيز پس در انگورى همى درند پوست تا يكى گردند وحدت وصف اوست دوست دشمن گردد ايراهم دو است هيچ يك با خويش جنگى در نبست آفرين بر عشق كلّ اوستاد صد هزاران ذرّه را داد اتّحاد همچو خاك مفترق در رهگذر يكسبوشان كرده دست كوزه گر كاتّحاد جسمهاى ماء و طين هست ناقص جان نمى ماند بدين < / شعر > اگر در ابيات فوق دقّت كافى شود خواهيم ديد كه مولوى به علَّت اصلى احساس برادرى و وحدت واقعى ميان انسانها كاملا متوجّه شده است كه براى وصول به نعمت برادرى و وحدت بايستى نخست بندهاى فرديّت را كه منشأ تزاحم و تضادّها است ، گسيخت و آزاد شد . گسيختن بند و قيدهاى فرديّت كه اساسىترين معلولات خودخواهى و خود پرستى است ، بدون عبور از مرحلهء غورگى كه همان حيات طبيعى محض است