ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨١ - ترجمهء خطبهء شصت و ششم
سربازان من ، اينجا ميدان جنگ است و صحنهء كارزار ، دو گروه متخاصم كه روياروى يكديگر صفآرائى كردهاند ، خواسته اى جز نابودى طرف ديگر ندارند ، براى فرزندان آدم موقعيتى حساستر و خطرناكتر از اين صحنه وجود ندارد كه هر يك از طرفين كارزار زندگى خود را در توى شيشه اى بسيار نازك و زود شكن مى بينند كه ادامهء وجود آن براى لحظه اى ديگر بسته به احتمال ادامهء آن شيشهء بسيار نازك و زود شكن در برابر رگبار سنگها و صخرههاى اسلحه است كه از هر سو بسوى آن مى بارد و جان ديگران در قلعهء آهنينى است كه بايد همهء توانائى خود را براى شكستن و يا ذوب كردن آن بكار بيندازند .
اين تلقين كه در هر دو طرف به شدت وجود دارد ، موجب مى شود كه عقول و دلهاى طرفين كارزار تا حد نگهبانى يك شيشهء نازك و زود شكن و نابود كنندهء يك قلعهء آهنين به فعاليت بيفتد . در صورتى كه وسيله اى كه براى اين نگهبانى در دست دارند ، برانترين و شكننده ترين اسلحه ميباشد .
جانبازان من ، اينجا ميدان جنگ است و صحنهء كارزار - فقط در اين ميدان مرگ است كه انسانها همهء قواى مغزى و عضلانى خود را جمعآورى نموده و براى نابود كردن طرف و خاموش ساختن چراغ زندگى او بسيج ميكنند و همهء اصول و قوانين و نيك و بد و بايد و نبايد و شايد و نشايد را چنان از ديدگاه خود كنار مى گذارند كه گويى اين انسانها همان موجودات پيش از ورود به عرصهء كارزار نبودهاند بدتر و ناگوارتر و نابخردانه تر از همهء اينها ، اين مسئله است كه پس از ارتكاب هزاران خطاهاى ضد بشرى در ميدان جنگ ، اگر از وى بپرسند كه چرا در ميدان جنگ آن خطاها را مرتكب شدى با يك قيافهء از خود راضى كه گوئى همهء آن خطاها و گناهانش وظائف بسيار بسيار ضرورى بوده است ، چنين پاسخ مى دهد كه : ميدان جنگ بود و مى بايست آن كارها را انجام بدهم مثلا مى بايست مادران را در حالى كه پستان به دهان شيرخوارهاى خود گذاشته و مايهء جانشان را در شكل مايع سفيد رنگى به نام