ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٢ - ترجمهء سخن هفتاد و هفتم
نزديكترين اشخاص به آن حضرت مى باشند و مى گفتم : چگونه وجدان اين قوم اجازه مى داد كه صحبت خلافت را در درونشان به خودشان عرضه كنند بنى اميه و بنى مروان بن الحكم مطرود و ملعون از نظر پيامبر خدا ( ص ) كجا و داستان خلافت كجا مخصوصا با عداوت و خصومتى كه در ايام جاهليت ميان بنى اميه و بنى هاشم وجود داشته است ، سپس عداوت بنى اميه با پيامبر اكرم ( ص ) شديدتر بوده و در خصومتى كه با آن حضرت داشتند در اذيت و آزار دادن پيامبر در رسالتى كه داشت از آغاز بعثت آن حضرت كه براى مردم هدايت و دين حق را آورده بود ، تا فتح مكه بيش از حد بوده است ، تا اين كه بعضى از آنان اسلام آوردند ، چنانكه معروف است . مثل بنى اميه را در شعر زير بخوان كه مى گويد :
< شعر > و كم من بعيد الدَّار نال مراده و آخر دانى الدّار و هو بعيد < / شعر > ( و چه بسا كسى كه خانهء ( موقعيت ) دورى داشت كه به مقصودش رسيد ، در صورتى كه شخص ديگرى كه خانهء ( موقعيت ) او نزديك بود ، دور افتاده و به مقصودش نرسيد ) .
و سوگند بجان خودم كه هيچكس از امر خلافت دورتر از بنى اميه نبوده است زيرا هيچ علتى براى خلافت بنى اميه وجود نداشت و هيچ نسبى ميان آن دو ديده نمى شود ، مگر اين كه بگويند : ما از قريش هستيم و فقط تشابه در اسم را پيش بكشند ، زيرا فرمودهء پيامبر كه « پيشوايان از قريشند » شامل همهء افراد قريش ميباشد . و با اين حال عوامل خلافت معروف و معين است و آنچه را كه هر گروهى در مسئلهء خلافت ادعا كرده است ، معلوم و روشن است . بعضى از مردم على بن ابي طالب ( ع ) را شايستهء خلافت دانستهاند ، زيرا هم نزديكترين خويشاوندى را با پيامبر داشته است و هم داراى سوابق درخشان در اسلام بوده است و هم بعقيدهء آنان پيامبر در بارهء على ( ع ) وصيت به خلافت نموده