ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥١ - تفسير عمومى خطبهء هفتاد و دوم
بالانگرى نيست ، بلكه نتيجه اى با اهميتتر از اين را در بردارد كه عبارتست از احساس يك معناى والا در هستى خود نظاره گر . چه خوب گفته است آن متفكر بيدارى كه مى گويد : بى ايمانى به معنىدار بودن جهان و انسان بآن آسانى نيست كه معمولا اشخاص سطح نگر مى پندارند . براى رسيدن به اين بىايمانى ، نبايد سربالا برده و بر هستى نگريست كه حتما اين نگرش اگر شايسته و عميق باشد ، قطعا ايمان به معنىدار بودن جهان و انسان را در دنبال خواهد داشت . همين كه ايمان مزبور در درون انسان بوجود آمد ، ايمان به معنىدار بودن وجود خويش ، نيز مانند يك معلول قطعى كه از علت زائيده مى شود ، بوجود خواهد آمد . بنا بر اين اين گونه نيايشها كه از پيشوايان عالم تشيع بطور فراوان صورت گرفته است ، با اهميتترين حقيقت را به انسانها مى آموزد كه عبارتست از معنىدار بودن جهان و انسانى كه در آن زندگى ميكند . اما اين كه اين گونه نيايشها ناشى از وسعت ديدگاه آدمى است ، مطلبى است كاملا روشن و بى نياز از تفصيل و استدلالهاى پر پيچ و خم ، زيرا تفاوت بسيار زياد است ميان كسى كه توجهش به خدا در دائرهء مشتى درك شدههاى ابتدائى و انگيزههاى سطحى است كه ناشى از محدودنگرى و احتياجات خود طبيعى محقر او است و آن كسى كه از اين دائرههاى محدود و محدود كننده بالاتر رفته و هستى را مانند يك واحد پرمعنى در ديدگاه خود مى بيند و پس از آن به درون خود مسافرت ميكند و جهانى بزرگتر از آن را در خود مشاهده ميكند و آن گاه به نيايش با خداى آن بيرون و اين درون مى پردازد .
< شعر > اين همه گفتيم ليك اندر بسيچ بىعنايات خدا هيچيم و هيچ بىعنايات حق و خاصان حق گر ملك باشد سياهستش ورق اى خدا اى فضل تو حاجت روا با تو ياد هيچكس نبود روا اى خدا اى خالق بىچون و چند از تو پيدا گشته اين كاخ بلند اى خدا اى خالق بى چند و چون آگهى از حال بيرون و درون < / شعر >