ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢ - احساس بيهودگى و پوچى در اين زندگانى يا ناشى از اختلالات روانى است و يا ناتوانى از درك حقايقى كه در مقابل ديدگان انسانى گسترده است
موفق به تحصيل آرمانها و خواستههاى خود شوند ، مسلما شيرينى طعم حيات را مى چشند و حيات خود را جدىترين پديده تلقى نموده و جهان هستى را تجسمى از هدف و حكمت مى دانند و مى گويند :
< شعر > جاى پائى بهمه كنگرهء گردون نيست خشت اين كاخ حكومت چه حكيمانه زدند < / شعر > شهريار بايد بگوئيم : اين گونه اشخاص نه معناى زندگى را مى دانند و نه جهان هستى را شناختهاند . بلكه ملاك هدفدار بودن و بيهوده بودن حيات و جهان هستى را خواستهها و آرمانها و دانستههاى محدود و نسبى و زود گذر خود قرار دادهاند . اينان هر لحظه براى خود فلسفه اى مى تراشند و رؤيائى مى بينند و احكامى صادر ميكنند ، خدا كند كه اينان مهارتى فريبنده در بيان و ابراز آنچه كه در درونشان در بارهء حيات و جهان دارند ، نداشته باشند ، و الا اگر بتوانند برداشتهاى بى اساس خود را با جملات فريبنده و قيافههاى حق بجانب در معرض افكار ساده لوحان قرار بدهند ، اذهان و ارواح آنان را تسخير و مغز آنان را در خلائى ويرانگر ببازى خواهند گرفت .
نوع دوم - آن حالت روانى است كه از بافتن مقدارى خيالات و پندارهاى كلى كه صورت قضايا دارد ، بوجود مى آيد و تعميم بيهودگى و پوچى را در بارهء زندگى همهء انسانها نتيجه مى گيرد . و گاهى نويسندگانى پيدا ميشوند كه اين خيالات و پندارها را فلسفهء پوچى مى نامند و با اين نامگذارى فلسفه را تا حد خيالات و پندارها پائين مى آورند و نمى دانند كه يك عده مسائل موقعى فلسفه ناميده ميشوند كه متكى به مقدار لازم و كافى اصول و قواعد بوده باشد . اگر اين پوچ گرايان براى فلسفهء خود واقعا به مقدارى اصول و قواعد كلى دست يافتهاند ، پس اعتراف صريح دارند كه واقعياتى وجود دارند كه آن اصول و قواعد بازگو كنندهء آن واقعيات مى باشند ، و اگر براى طرح مدعاى خود هيچ اصل