ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠ - از همهء در و ديوار جهانى كه در آن زندگى مى كنيم ، فرياد هشدار شنيده مى شود
< شعر > ابروان چون پار دم زير آمده چشم را نم آمده تارى شده از تشنج رو چو پشت سوسمار رفته نطق و طعم و دندانها زكار پشت دو تا گشته دل سست و طپان تن ضعيف و دست و پا چون ريسمان بر سر ره زاد كم مركوب سست غم قوى و دل تنك تن نا درست خانه ويران كار بىسامان شده دل ز افغان همچو ناى انبان شده عمر ضايع سعى باطل راه دور نفس كاهل دل سيه جان نا صبور موى بر سر همچو برف از بيم مرگ جمله اعضا لرز لرزان همچو برگ روز بى گه لاشه لنگ و ره دراز كارگه ويران عمل رفته ز ساز < / شعر > از اين جريان طبيعى عمومى اين حقيقت را درك مى كنيم كه آن حالت ثبات و سكونى كه روان آدمى در اين زندگانى احساس ميكند و در عين حركت جدى و پر شتاب ، اين دنيا را براى خود جايگاه توقف تلقى ميكند ، خيالى بيش نيست . بنظر مى رسد كه : ذهن انسان ثبات و جاودانگى را كه در طبيعت روح است ، بطور نا آگاه از طبيعت روح مى گيرد و آن را بحيات مستند مى سازد و در نتيجه گذشت زمان و زوال تدريجى عمر براى او بطور جدى منظور نمى گردد و در محاسبات زندگى وى داخل نمى شود . فقط موقعى حركت جدى و گذشت زمان براى آدمى با اهميت مطرح مى شود كه جوشش حيات كاهش خود را آغاز مى نمايد و باصطلاح دوران خزيدن به كنارهء طبيعت شروع مى گردد .
٩ ، ١٠ - فانّ اللَّه سبحانه لم يخلقكم عبثا و لم يترككم سدى ( قطعا خداوند سبحان شما را عبث نيافريده و شما را بيهوده رها نساخته است )