ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٨ - لحظاتى در اينجا با قيافه اى مخلوط از خنده و گريه توقف كنيد تا بينديشيم
در بارهء آنچه كه فراموش كرديم ، يا به خطا افتاديم ، ما را مؤاخذه مفرما ) .
بنا بر اين ، اعتراضى كه در اين مورد بنظر مى رسد كه در صورت جهل به تكليف قدرت به انجام آن وجود ندارد ، پس تكليف منتفى مى گردد ، مردود مى شود كه مسامحه در دريافت و انجام تكليف و همچنين فراموشىهاى مستند به سهلانگارى در بارهء تكليف ، اگر چه موجب جهل به تكليف است ، ولى اين يك جهل تقصيرى است ، نه قصورى و جهل تقصيرى تكليف و عواقب ناگوار آنرا منتفى نمى سازد . از همين قسم است آنانكه در اين دنيا زشتىها و معاصى را مرتكب ميشوند و نه تنها زشتى و معصيت بودن آنها را نمى دانند ، بلكه آنها را خوب و شايسته هم تلقى مى نمايند ( قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالأَخْسَرِينَ أَعْمالًا . الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً ) [١] ( بآنان بگو : آيا بشما خبر بدهم حال كسانى را كه اعمال آنها در خسارت افتاده است آنان كسانى هستند كه كوششهايشان در زندگانى دنيا پوچ و گمراه شده است و آنان گمان ميكنند كه كار خوبى انجام مى دهند ) لحظاتى در اينجا با قيافه اى مخلوط از خنده و گريه توقف كنيد تا بينديشيم خوب دقت فرمائيد : هدفگيرىها و وسيله جوئىهاى ما در ارتباط با دنيا و همنوعان خود ، با رابطه اى بر كنار از روابط قانونى ، انجام مى گيرد .
باين معنى كه ما نخست به نمودها و حقائق دنيا مختصات غرايز حيوانى و خواستههاى نفسانى خودمان را مى چسبانيم ، اين برچسبها را كه ساخته و پرداختهء دست خودمان است ، بعنوان مختصات قانون طبيعى دنيا تلقى مى كنيم مثلا چون ما ذاتا سودجو هستيم ، گردش و دگرگونيهاى عالم طبيعت را چنين تلقى مى كنيم كه همهء آنها براى سود دادن بما صورت مى گيرند آفتاب كه
[١] - الكهف آيه ١٠٣ و ١٠٤ .