ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣ - احساس بيهودگى و پوچى در اين زندگانى يا ناشى از اختلالات روانى است و يا ناتوانى از درك حقايقى كه در مقابل ديدگان انسانى گسترده است
و قاعده اى را نمى پذيرند ، چگونه ادعاى فلسفه مى نمايند براى توضيح بيشتر مى گوئيم : كسى كه ادعاى بى هدفى و پوچى در اين دنيا مى نمايد ، اين قضيه را بطور كلى و بعنوان يك واقعيت صحيح مطرح ميكند : « جهان هستى و من كه انسان ناميده ميشوم يك موجود پوچ و بيهوده مى باشند » اين ادعائى است كه مطرح شده است . حال ببينيم عناصر اصلى و عوامل ابراز چنين ادعائى چيست هنگامى كه مى گويد : « جهان هستى و من » آيا جهان هستى و من را كه در پندار خود بوجود آورده است ، مطرح مى نمايد ، يا جهان هستى و من را كه با قطع نظر از ذهن آن مدعى وجود دارند و انسانهاى ديگر بواقعيت و جدى بودن آن دو اعتقاد دارند ترديدى نيست كه اين مدعى ، پندار خود را كه يك پديدهء بى اساس ذهن است ، بازگو نمى كند ، زيرا براى اثبات بى اساس و پوچ بودن آن ، نه احتياجى به ابراز دارد و نه نيازى به اثبات ، بلكه او مى خواهد در بارهء جهان هستى و من كه ديگر انسانها واقعيت و قانونى بودن آنها را پذيرفتهاند و خود او نيز مدتى از زندگانيش آن را پذيرفته بود اظهار نظر نمايد ، و هم اكنون از مواد همين جهان بصورت خوردنيها و آشاميدنيها و مسكن و ديگر امور ضرورى زندگى استفاده مى كند و اگر وضع روانى او تا حد اختلال نرسيده باشد ، در صورت بيمارى به پزشك مراجعه خواهد كرد و اگر آن سقفى كه در زيرش نشسته است در حال فرود آمدن باشد ، از آن محل بدون كمترين مسامحه فورا فرار خواهد كرد . مدعى پوچى با مشاهده و پذيرش اين واقعيات ، ادعا ميكند كه جهان هستى پوچ است و من هم كه جزئى از اين جهان هستى مى باشم پوچ و بيهوده هستم اين مدعى چه بداند و چه نداند ، تناقض مى گويد ، يعنى در آن حال كه واقعيتها را مى پذيرد ، در همان حال همان واقعيتها را منكر مى شود ادعا كنندهء پوچى كه مى گويد : جهان هستى و من كه جزئى از آن هستم ، پوچ و بيهوده است ، هر دو موضوع را درك ميكند و چنين حكمى را صادر مى نمايد .