ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٤ - غايت و هدف از درخت ميوهء آن است
انصار گفتند : در اين صورت خواهيم گفت : اميرى از ما انصار و اميرى از شما مهاجرين براى خلافت انتخاب شود و ما به غير اين كار هرگز رضايت نمى دهيم ، زيرا در پناه دادن به پيامبر و مسلمانان و پيروزى اسلام همان عمل را كردهايم كه مهاجرين . و در كتاب خداوندى حقى كه براى آنان آمده است ، براى ما نيز آمده است ، مهاجرين هيچ فضيلتى براى خود نخواهند شمرد مگر اين كه ما هم مثل آنرا خواهيم شمرد و ما نمى خواهيم بر آنان تقدم داشته باشيم ، لذا اميرى از ما و اميرى از آنان بايد انتخاب شود » [١] .
« خبر اجتماع انصار در سقيفهء بنى ساعده به عمر بن الخطاب رسيد ، او رهسپار منزل پيامبر شد و ابو بكر را در خانه ديد و على بن ابي طالب ( ع ) مشغول تجهيز جنازهء پيامبر بود . كسى كه خبر اجتماع انصار را در سقيفه به عمر آورده بود ، معن بن عدى بوده است . معن دست عمر را گرفت ، عمر گفت : من كار دارم . معن گفت : بايد برخيزى و عمر با معن برخاست .
معن گفت : جمعى از انصار در سقيفهء بنى ساعده گرد هم آمدهاند و سعد بن عباده در ميان آنان است و انصار دور او مى گردند و او را به خلافت شايسته مى دانند و در آنجا عده اى از اشراف انصار هم جمع شدهاند ، بيم آشوب و فتنه مى رود ، حال ببين چه فكر ميكنى اين داستان را به برادرانت مهاجرين بگو و براى خود راهى را انتخاب كنيد ، زيرا من مى بينم در اين ساعت در فتنه باز شده است ، مگر اين كه خدا اين در فتنه را ببندد . عمر از اين حادثه شديدا ناراحت شد و نزد ابو بكر رفت و از دست او گرفت و به او گفت : برخيز .
ابو بكر گفت : كجا برويم پيش از آنكه پيامبر را دفن كنيم من حالا نمى توانم به پيشنهاد تو عمل كنم ، من مشغولم . عمر گفت حتما بايد برخيزى و انشاء اللَّه بزودى برميگرديم . ابو بكر با عمر برخاستند و عمر قضيهء سقيفه را به ابو بكر بازگو كرد و وى شديدا ناراحت شد . هر دو با سرعت بيرون آمده و روانهء
[١] شرح نهج البلاغه - ابن ابى الحديد ج ٦ ص ٥ .