تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٢ - تفسير حكم غنائمى كه بدون جنگ به دست مىآيد
و رنج عائد جامعه اسلامى مىشود كه در فقه اسلامى به عنوان" فىء" ياد شده است.
مىفرمايد:" آنچه را خداوند به رسولش از آنها باز گرداند، چيزى است كه شما براى تحصيل آن نه اسبى تاختيد، و نه شترى (وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ) [١]" افاء" از ماده" فىء" در اصل به معنى" رجوع و بازگشت" است، و اينكه بر اين دسته از غنائم" فىء" (بر وزن شىء) اطلاق شده شايد به خاطر آن است كه خداوند تمام مواهب اين جهان را در اصل براى مؤمنان، و قبل از همه براى پيغمبر گراميش كه اشرف كائنات و خلاصه موجودات است آفريده، و افراد غير مؤمن و گنهكار در حقيقت غاصبان اين اموالند (هر چند بر حسب قوانين شرعى يا عرفى مالك محسوب شوند) هنگامى كه اين اموال به حاصبان حقيقى باز مىگردد شايسته عنوان" فىء" است.
" اوجفتم" از ماده" ايجاف" به معنى راندن سريع است كه معمولا در جنگها اتفاق مىافتد.
" خيل" به معنى اسبها است (جمعى است كه مفرد از جنس خود ندارد) [٢]
[١]" ما" در" ما افاء اللَّه"" موصوله" است، و" مبتدا" و" ما" در" فما اوجفتم عليه" نافيه است، و مجموع اين جمله خبر است، اين احتمال نيز داده شده كه اولين" ما" شرطيه و دومى با جمله بعد از آن جواب شرط است (آمدن" فا" بر سر خبر در جايى كه شبيه شرط باشد بى مانع است).
[٢]" راغب" در" مفردات" مىگويد" خيل" در اصل از ماده" خيال" به معنى پندار و تصورات ذهنى است، و" خيلاء" به معنى تكبر و خود برتر بينى است چرا كه از يك نوع تخيل فضيلت ناشى مىشود، و از آنجا كه وقتى انسان بر اسب سوار مىشود غالبا يك نوع غرور و كبر احساس مىكند لفظ خيل بر اسب اطلاق شده است، قابل توجه اينكه" خيل" هم به اسبها گفته مىشود هم به سواران.